محمد تقي جعفري
273
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ديدگان آن احمق از مجراى رخسارش به همان كاسهء سفالين سرازير كند كه اگر قطره اى از آن را در راه شناخت دردهاى خود و انسانهاى جامعه اش مىريخت و با اخلاص و كوشش جدى به جستجوى درمان آنها مىپرداخت ، به تقليل دردها و پيدا كردن درمانها موفق مىگشت . خلاصه بحث و گفتگو در اين كه ما با امور دنيوى چه مقدار و چگونه ارتباط برقرار كنيم در اين كرهء خاكى و با تفكر و تعقل اين انسانها به جائى نخواهد رسيد ، مگر اين كه مبنا و بنياد يا علل اوليهء ارتباطهائى را كه با امور دنيوى برقرار مىكنيم ، به دست بياوريم ، اگر در اين مسأله درست بينديشيم و بخيالات و وساوس ذهنى تكيه نكنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه مبنا و بنياديا علل اوليهء اين ارتباطها يا ضرورتهاى مادى و معنوى است و يا مىخواهمها به طور عموم . اگر ضرورتها را اصل قرار بدهيم ، بدانجهت كه ملاك ضرورتها بدست آوردن امكانات حركت شخصيت آدمى در مسير حيات معقول در طلب شايستگيها و كمال مىباشد ، لذا به وجود آوردن ارتباط آزاد با امور دنيوى لزوم پيدا مىكند و در نتيجه گسترش ارتباط شخصيت با امور دنيوى محدودتر مىگردد و همانطور كه در منابع معتبر اسلامى آمده است ، با كفايت كردن يك فرش براى زندگى ، شخصيت را براى بدست آوردن فرش دوم ، تنزل نمىدهد ، زيرا ميداند همان گونه كه امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير مىفرمايد « هر كس كه به تكاثر امتيازات اين دنيا مبتلا گشت ، بر عوامل هلاك خويشتن افزود و سپس در اندك زمانى هم از وى جدا گشت . » و اگر مىخواهمها را مبنا و بنياد و علت قرار بدهيم ، به اين معنى كه بگويم : « هرچه را خواستم اگر قدرت داشته باشم بايد با آن شيء ارتباط » از آن من « برقرار كنم در اين صورت است كه هويت شخصيت مانند مادهء مايع خواهد گشت كه تعين آن وابسته به ظرف است و اگر در سطح زمين باشد هر طرف كه نشيب است به آن طرف سرازير مىگردد . اگر بخواهيم تشبيه ما در اين مورد تا حدودى كاملتر باشد بايد مقدارى آب را تصور كنيم كه در سطح زمين به جريان مىافتد و به طرف نشيب سرازير مىگردد و آن نشيب داراى موادى مانند خاك و آرد و انواعى از پودرها است كه آب را به خود جذب مىكنند و به صورت گل و خميرهائى متنوع در مىآيند و بدين ترتيب آب تعين مشخص خود را از دست مىدهد .