محمد تقي جعفري

270

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

قطع مىكنيم . آيا وقتى كه شخصيت شما در بارهء يك مسألهء مهمى به انديشه پرداخته است ، تصوير دست و پاىتان را بدانجهت كه اعضائى از بدن شما مىباشند در آن انديشه دخالت مىدهد آيا براى شما مطلبى خنده آورتر از اين ، پيدا مىشود كه به شما بگويند : بدانجهت كه شما چشم داريد ، بنا بر اين ، هنگامى كه در بارهء شخصيت و روح و جان به تفكر پرداخته‌ايد ، به طور حتم آينه را جلوى روى خود گذارده و با تماشا به چشم و تحصيل رضايت آن ، به فهم و درك مسائل مربوط به شخصيت و روح و جان بپردازيد مسلم است كه پاسخ اين گونه سؤالهاى مسخره منفى است . منطق خردمندانه اى كه شما در اين مسأله خواهيد گفت اينست كه با كمال اهميتى كه اعضاى بدن من براى من دارد ، با اين حال ، من نه مىتوانم به آن اعضاء عشق بورزم و نمىتوانم به آنها بىاعتنا باشم ، زيرا عاليترين و اختصاصىترين مركبى است كه جان و شخصيت و روح مرا به سر منزل مقصودم در اين زندگانى خواهد رساند . بنا بر اين ، مىتوانيم بگوئيم : همان گونه كه اعضاى كالبد مادى من با داشتن شديدترين اهميت نمىتوانند هدف و حقيقت حيات مرا تعيين كنند و نمىتوانند در ارزش و شرف و حيثيت بر جان و شخصيت و روح من تقدم بجويند ، همچنان اموال و امتيازات و زيباييها و مقامات دنيا با داشتن كمال اهميت يا نظر به ايفاى مختصات حياتى كه دارند ، نبايد در ارزش و شرف و حيثيت بر حقائق روحى آدمى مقدم باشند . با اين فرض است كه مىتوانيم به حقيقت و عظمت اين جمله كه از پيشوايان معصوم آمده است پى ببريم كه فرموده است : اعمل لدنياك كأنّك تعيش أبدا و اعمل لآخرتك كأنّك تموت غدا ( براى دنيايت آن چنان كار كن كه گوئى تا ابد زنده خواهى ماند و براى آخرتت آن چنان عمل كن كه گويى فردا خواهى مرد . ) رابطهء آزاد از به كاربستن اين اصل به وجود مىآيد ، يعنى بدست آوردن اموال و امتيازات و مقامات دنيوى به عنوان وسائلى ضرورى كه كمترين مسامحه نبايد در آنها صورت بگيرد و عالىتر و با عظمتتر تلقى كردن جان و شخصيت و روح