محمد تقي جعفري

238

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و إنّ العالم العامل به غير علمه كالجاهل الحائر الَّذي لا يستفيق من جهله ، بل الحجّة عليه أعظم . و الحسرة له ألزم . و هو عند الله ألوم ( و قطعى است آن عالم كه به غير علمش عمل مىكند مانند جاهلى است متحير كه از جهلش رها نمىشود و بيدار نمىگردد ، بلكه حجت عليه او از جاهل بزرگتر است و حسرت و تأسف از او جدائى ناپذيرتر . و در نزد خدا براى ملامت شايسته تر . ) مصيبتها و ناگواريهائى كه از عالم غير عامل به خود و ديگران وارد مىشود شديدتر از نتائج ناگوار جهل جاهلان مىباشد . تصور كنيد كسى را كه هر لحظه نيش زهر آگين خود را در خويشتن فرو مىبرد و هنگامى كه همهء موجوديتش با آن زهر مسموم گشت در ميان انسانها به مسموم كردن ديگران مىپردازد . اين كس همان عالم است كه به غير علم خود عمل مىكند . اين كه او ميداند ، يعنى ارتباط علمى با واقعيت دارد ، و چون هر واقعيتى معلوم نوعى پيوستگى به وجود معنوى آدمى دارد ، پس مانند جزئيست از اجزاء او ، لذا وقتى كه من خود را بخواهد كاملا و با آنچه دارد براى خود مطرح كند همان واقعيت معلوم را هم به عنوان جزئى يا صفتى يا مختصى از من مطرح مىنمايد و لذا بايد پذيرفت كه من به اضافهء علم به ضرورت عدالت غير از آن من است كه چنين علمى را ندارد . و به همين جهت است كه اگر انسان با عاملى مزاحم معلوم خود روياروى شود [ اگر آن معلوم واقعا به طور حق اليقين دريافت شده باشد ] حالت تزاحم با همهء من خود را احساس نموده و در صدد دفع آن عامل بر مىآيد ، زيرا حذف و نابود تلقى كردن معلوم مانند منفى تلقى نمودن جزئى از من است ، بنا بر اين كسى كه عمل به علم نمىكند در حقيقت به يك مبارزهء دائمى با من خويش گرفتار است دائما به خود نيش مىزند و مسموم مىنمايد . امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد . عالمى كه به غير علمش عمل مىكند مانند جاهل متحيرى است كه از جهل خود رها نمىگردد . وقتى كه علم نتواند كسى را وادار به تطبيق عمل بر معلوم نمايد ، به اضافهء از دست رفتن امتياز واقع گرايى و واقع يا بى ، ارزش و عظمت و ضرورت پيروى از