محمد تقي جعفري

20

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يك انسان را بدانيد بايد ببيند كه معشوق و محبوبش كيست . و آن روايتى كه از پيامبر عظيم الشأن نقل شده است ، ناظر به همين معنى است كه مىفرمايد : و لو أنّ رجلا أحبّ حجرا لحشره الله معه ( و اگر مردى سنگى را دوست بدارد ، خداوند او را با همان سنگ محشور خواهد فرمود . ) 5 - تقسيم عشق به مجازى و حقيقى ، در آثار بعضى از فلاسفه و عرفاء شيوع دارد . آيا واقعيت چنين است ، يعنى واقعا ما يك عشق مجازى داريم و يك عشق حقيقى به نظر مىرسد ما مىتوانيم عشق را به سه قسم اساسى تقسيم كنيم : الف - قسم مجازى نامعقول كه منشأ آن شهوات انسانى است كه مستند به خودخواهىهاى متنوعى است كه مورد ابتلاى اكثريت مردم است . اين قسم عشق همان گونه كه امير المؤمنين عليه السلام فرموده است بينائى آدمى را كه عبارتست از انديشه و تعقل و درك و احساسات برين و كمال جوئى ، از بين مىبرد و او را به بيمارى دل كه همان اختلالات روانى است مبتلا مىسازد . در اين قسم است كه آدمى تعقل خود را در بارهء واقعيات مختل مىسازد و هيچ چيز را همه چيز و همه چيز را هيچ چيز مىنمايد ، محدود را نامحدود ، زشت را زيبا و زيبا را زشت و صحيح را باطل و باطل را صحيح تلقى مىنمايد ب - قسم معقول اين قسم از عشق ، عبارتست از محبت شديد و گرايش حياتى به كمالات و خيرات عاليه ، مانند معرفت ، نوع دوستى كه بدرجهء محبت شديد و گرايش حياتى برسد . اخلاق فاضله كه جلوه هائى از كمال مىباشد . ج - قسم فوق معقول - اين همان است كه در اصطلاح فلسفه و عرفان عشق حقيقى ناميده مىشود . معشوق در اين عشق فقط خداوند جل جلاله و حسن جماله است . وصول انسانى به اين درجه از محبت شديد به خدا كه گرايش حياتى با تمام ابعاد حياتش به خدا پيدا مىكند ، از عاليترين درجات كمال است كه بيك انسان نصيب مىگردد . مختصات اين عشق است كه فلاسفه و عرفاء و ادباى عاليمقام توانسته‌اند مقدارى از مختصات آن را به قدر فهم بشرى ارائه كنند . اين همان مرحلهء اعلائى از كمال است