محمد تقي جعفري
93
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
* ( هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) * . ( او ( خدا ) است اوّل و آخر و [ او است ] ظاهر و باطن و او به همه چيز دانا است . ) نه اين كه واقعا خداوند سبحان با دو مفهوم اوّل و آخر به معناى آغاز و انجام ، قابل توصيف است ، زيرا اين دو مفهوم به معناى معمولى در دو نقطه از امتداد و دو نقطه از سلسلهء مركَّب از رويدادها تصوّر ميشوند كه يكى آغاز آن امتداد يا سلسله است و دومى پايان آن ، و بقيّهء امتداد و سلسله را نقاط وسط تشكيل مىدهند و جاى ترديد نيست كه اگر ما خدا را مانند دو نقطهء آغاز و انجام امتدادها و سلسلهء هستى قرار بدهيم ، آن ذات اقدس را در امتداد و سلسله اى متعيّن و محدود ساختهايم كه قطعا به جهت داشتن آغاز و پايان و حدّ وسط محدود مىباشد . و خداوند سبحان ما فوق هستى است با امتداد و سلسلهء موجوداتى كه هستى دارد . چنان كه نمىتوان گفت : تعقّل رياضيدان آغاز عمل رياضى است و انديشهء يك مهندس آغاز نقشه اى است كه او مىكشد ، همچنان نمىتوان گفت : خداوند آغاز و انجام هستى است بطورى كه هستى حدّ وسط آن بوده باشد . خلاصه چنان كه در بالا اشاره كرديم معناى اوّل و آخر ، هم در آيهء شريفه و هم در سخنان امير المؤمنين عليه السّلام به معناى معمولى آن دو نيست ، بلكه به معناى احاطهء مطلقهء آن ذات اقدس بر همهء موجودات و تقدّم وجود او بر همهء مقدّمها و بقاى لا يزالى او پس از همهء موجودات متأخّر و لاحق به سلسلهء هستى مىباشد . 6 ، 7 - و اشهد ان لا إله إلَّا اللَّه شهادة يوافق فيها السّرّ الإعلان و القلب اللَّسان ( و من شهادت مىدهم به اين كه خدائى جز او نيست ، شهادتى كه نهان آدمى در آن با ظاهرش موافق و قلبش با زبانش متّحد باشد . ) در شهادت بوحدانيّت خدا ، بايد نهان با آشكار و قلب با زبان توافق داشته باشند . شايد به جرأت بتوان گفت كه چنان كه وجود خداوندى منكر واقعى ندارد ،