محمد تقي جعفري

86

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

عالىاش مىگويد : اين راه را نهايت صورت كجا توان بست كش صد هزار منزل بيش است در بدايت در اين شب سياهم گمگشته راه مقصود از گوشه اى برون آى اى كوكب هدايت از هر طرف كه رفتم جز حيرتم نيفزود زنهار از اين بيابان وين راه بينهايت بلكه هر انسان آگاهى كه عظمت حقيقت حيات و ابعاد بسيار متنوّع آن را بداند قطعى است كه نمىتواند براى آن ، حدّ و نهايتى تعيين نمايد ، بلكه از همان آغاز بيدارى و بيرون آمدن از گهوارهء طبيعت كه با دست خود طبيعت حركت مىكند ، روياروى خود بقول حافظ : صد هزار منزل مىبيند يا به تعبير ديگر از خود حافظ : هر قطره اى در اين ره صد بحر آتشين است دردا كه اين معمّا شرح و بيان ندارد مگر اين كه هوى و هوس خود حيوانى انسان يا عوامل محيطى و اجتماعى ، او را در صندوق كوچكى كه ديوارهاى شفّافى داشته باشد ، جاى بدهد و نگذارد جز خور و خواب و خشم و شهوت ، بعدى از حيات را درك كند . در بارهء توضيح و تفسير حقيقت و ابعاد حيات و چگونگى بايستگيهاى آن ، [ اگر چه يك مقدار اصول كلَّى فطرى در مغز همهء انسانهاى معتدل وجود دارد ] بقدرى نظرها و تنوّع حالات ذهنى و شرايط دركهاى متضادّ در خود انسان مختلف است كه حقيقتا بدون راهنمايان الهى كه پيامبران عظام و ائمّهء معصومين عليهم السّلام هستند ، جز ابهام و تاريكى در افق زندگى انسان چيزى ديده نمىشود . البتّه انسانهائى در اين دنيا زندگى مىكنند كه هيچ تاريكى و ابهامى در زندگى خود ، نه در قلمرو « آن چنان كه هست » و نه در قلمرو « آن چنان كه بايد » نمىبينند و در نتيجه نيازى به راهنمائى راهنمايان الهى در خود احساس نمىكنند . شايد هم اكثريّت بسيار بسيار چشمگير انسانها را همين افراد تشكيل مىدهند ، ولى بايد در نظر گرفت كه اين انسانها اصلا افقى در زندگى ندارند تا سربلند كرده ببينند آن افق ، روشن است يا تاريك . براى توضيح ، اين قضيّه را كه براى انسانهاى داراى افق ،