محمد تقي جعفري
82
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
در ميان بيست باد آن باد را مىشناسم چون مسافر زاد را آرى ، روستائى در ميان انواع بادهاى آرام و تند وز و در ميان صداهاى گوناگون ، باد كرّه خر خود را چنان مىشناسد كه گرسنه غذاى خوش طعم را و تشنهء دلسوخته آب گوارا را و مسافر زاد و راحلهء خود را ، ولى مرد شهرى را كه ساليان متمادى در خانه و دكانش ديده و شب و روز با او روياروى بوده و ارمغانها از وى گرفته و براى خانواده اش در روستا برده و از آن مرد شهرى صدها كارگشائى در بارهء زندگى روستائى نصيبش گشته ، نمىشناسد همين كه روستائى گفت : من باد كرّه خرم را در ميان انواع بادها مىشناسم : خواجه برجست و بيامد با شگفت روستائى را گريبانش گرفت كابله طرّار شيد آورده اى بنگ و افيون هر دو با هم خورده اى اى نابخرد نابكار ، و اى خود پرست غدّار ، و جهل پرست بىمقدار و شيّاد بزهكار ، در سه تاريكى شناسى باد خر چون ندانى مر مرا اى خيره سر آن كه داند نيم شب خر كرّه را چون نداند يار را روز لقا اى خدا نشناس ضدّ بشر - خويشتن را عارف و واله كنى خاك در چشم مروّت مىزنى كه مرا از خويش هم آگاه نيست در دلم گنجاى جز اللَّه نيست حقيقت خصمت باد اى دشمن حقيقت ، براى ابد از خورشيد محروم شوى اى جهل پرستى كه خود را عمدا خفّاش ساخته اى . اين داستان را توجّه فرموديد ، اكنون نتيجهء كلَّى را كه مىخواهيم از اين داستان بگيريم ، متذكَّر مىشويم : مردم دوران امير المؤمنين عليه السّلام با اين كه ساليان متمادى در انواعى از فراز و نشيبها و ابعاد گوناگون حيات او را مىديدند ، خود را حتّى براى شناخت نسبى آن وجود مبارك نيز آماده نمىكردند چونان مردمانى كه ساليان متمادى عمر با خويشتن هستند و آن خويشتن با نمودها و اشكال گوناگونى ، موجوديّت و عظمت و ارزش خود را براى آنان نشان مىدهد ، با اين حال در صدد شناخت خويشتن برنمىآيند - اگر چه بطور نسبى هم بوده باشد . امّا در بارهء واقعيّات غير خويشتن ، بقدرى معلومات دقيق