محمد تقي جعفري
70
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
براى شناخت خويشتن و رهائى از بيمارى « از خود بيگانگى » زمان اندكى نيست . عدّه اى فراوان از آن مردم ، علم در حدّ اعلا و شجاعت در بالاترين درجه و تقوى و عرفان نظرى و عملى در والاترين مقام را در آن وجود نازنين مىديدند ، ولى درصدد بر نيامدند كه به آن خورشيد روح افروز نزديك شوند و از انوار آن ، بهرهها براى « حيات معقول » خويشتن بجويند ، شايد هم در طلسم فردا و فردا خود را گرفتار كرده بودند . نزديكتر به واقعيّت اينست كه بگوئيم : آنان خود را تشنه نمىديدند ، يا سراب آبنماى خوشيهاى زندگى نمىگذاشت كه در جستجوى آب حيات بخش روح برآيند . ولى عظمت ابعاد شخصيّت امير المؤمنين عليه السّلام بطور نسبى تدريجا آشكار مىگشت و كم كم بشمارهء انسانهائى كه تا حدودى آن بزرگوار را بجاى مىآوردند ، افزوده مىشد . بلى ، قانون حيات همين است كه شخصيّتهاى بزرگ الهى براى هميشه پوشيده نمىمانند اگر چه تلاشهاى تبليغى براى مخفى نمودن چهرههاى آنان از حدّ بگذرد ، چنان كه گفته شده است پس از شهادت آن حضرت ، در شام - شامى كه معاويه با درهم و دينار بيت المال مسلمين و عمرو بن عاص با حيله گريهاى ماكياولىاش اغلب مغزهاى مردم آن را شستشو داده بودند - وقتى كه گفته مىشد : امير المؤمنين عليه السّلام را در كوفه در مسجد در محراب عبادت شهيد كردند ، مغزهاى شستشو شده مىپرسيدند : مگر على بن ابي طالب نماز هم مىخواند افّ بر تو اى دنيا ، سرافكنده باشيد اى جاه پرستان وقيح ، كه براى رفت و آمد چند روز بيشتر ميان آخور و جايگاه دفع مدفوعتان ، مىخواهيد روى خورشيد را با گل بيالائيد و بشريّت را از نعمت انوار صاحبان رسالت الهى محروم بسازيد برويد پاسخ اعمالتان را به آن قاضى مطلق بدهيد كه خود شاهد اعمالتان بوده است . بگذريم ، گفتيم مطابق جملات امير المؤمنين كه هم اكنون آنها را تفسير مىكنيم تدريجا بر شمارهء على شناسان افزوده مىگشت ، ولى چه فائده از آن على شناسى ، كه به جهت بسر رسيدن روزگار عمر آن حضرت نتيجه اى جز اسف و دريغ و حيف و اى كاش گفتن ثمرى براى آنان نداشت . آرى ، آنان كم كم داشتند به خود مىآمدند كه ناگهان على عليه السّلام بجاى خطبهها و آن سخنان الهى انسانساز ، آمادهء گفتن فزت و ربّ الكعبة