محمد تقي جعفري
44
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
گوشت پارهء كه زبان آمد از او مىرود سيلاب حكمت همچو جو 10 - لطف الهى آنچه را كه در زنجير حوادث وجود تحقّق يافته است ، تغيير مىدهد و مبدّل مىنمايد : هم دعا از تو اجابت هم ز تو ايمنى از تو مهابت هم ز تو گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سخن كيميا دارى كه تبديلش كنى گر چه جوى خون بود نيلش كنى اين چنين مينا گريها كار تست وين چنين اكسيرها ز اسرار تست لطف تو خواهم كه ميناگر شود اين زمان اين تنگ هيزم زر شود 11 - تغييرات تكاملى از لطف خدا است : آن چنان كه داد سنگى را هنر تا عزيز خلق شد يعنى كه زر قطرهء آبى بيابد لطف حق گوهرى گردد برد از زر سبق 12 - لطف حقّ است كه آدمى را از زنجير كفر و انحرافات آزاد مىكند : اندر آكازاد كردت لطف حق ز ان كه رحمت داشت بر لطفش سبق 13 - الطاف خداوندى بر ارواح آدميان سرازير مىگردد و براى آنان پناهگاه و تكيه گاه مىشود : در پناه لطف حق بايد گريخت كاو هزاران لطف بر ارواح ريخت تا پناهى يا بى آنگه چه پناه آب و آتش مر ترا گردد سپاه همچنين هر كس باندازهء نظر غيب و مستقبل ببيند خير و شر چون كه سدّ پيش و سدّ پس نماند شد گذاره چشم و لوح غيب خواند چون نظر پس كرد تا به دو وجود ماجرا و آغاز هستى رو نمود بحث املاك زمين با كبريا در خليفه كردن باباى ما چون نظر در پيش افكند او بديد آنچه خواهد بود تا محشر پديد پس ز پس مىبيند او تا اصل اصل پيش مىبيند عيان تا روز فصل هر كسى ز اندازهء روشن دلى غيب را بيند به قدر صيقلى هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد بيشتر آمد بر او صورت پديد گر تو گوئى كان صفا فضل خداست نيز اين توفيق صيقل از عطاست