محمد تقي جعفري

282

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

با كلماتى از قبيل : مادّه مطلق است ، ازلى ، ابدى ، ذاتى خود و ديگران را بفريبيم 2 - آيا اين ركن ( اصل ) شكست پذير است كه چنين جهانى بدون خداوند خالق و حكيم و توانا محال است و اگر كسى بخواهد وجود آن را انكار نمايد ، مجبور است به عدد موادّ و صور و روابط آنها با يكديگر در عرصهء جهان هستى ، خدايانى را تصوّر كند و اعتقاد به آنها پيدا نمايد يعنى يك خدا را رها كند و به خدايان بينهايت معتقد شود 3 - آيا اين ركن ( اصل ) شكست پذير است كه مىگويد : اين خدا بايد داراى همهء صفات كمال مانند علم ، قدرت ، عدل و اختيار . . . بوده باشد 4 - چگونه تصوّر مىرود كه ركن ( اصل ) نبوّت شكست بپذيرد با اين كه مىدانيم تكيهء انسانها به آداب و رسوم و فرهنگ و تعقّل خويشتن اگر دردى از آنان را در جامعه واقعا درمان نموده باشد ، دردهاى رنجآورترى را براى آنان بوجود آورده است . و بقول صائب تبريزى - ز خنده روئى گردون فريب رحم مخور كه رخنه‌هاى قفس رخنهء رهائى نيست اين مطلبى است كه حتّى متفكَّرانى بزرگ در مغرب مانند و ايتهد پذيرفته‌اند كه از آغاز زندگى اجتماعى بشر تاكنون ، هر مكتبى كه براى تنظيم زندگى انسانها از طرف خود آنان اراءه شده است ، اگر دردى و نقصى را بر طرف كرده است ، نقص و دردهائى ديگر را براى آنان ارمغان آورده است . دليل بطلان تكيه بر عقل گرايى به معناى غربى آن ( راسيوناليسم ) وجود و افزايش دائمى ناگواريهاى جسمانى و روانى است كه با پيشرفت چشمگير در علوم و صنايع ، دامنگير انسانها شده است . و از طرف ديگر ، عقل نظرى محض بدون در نظر گرفتن احساسات برين فطرت و كمال گرايى انسانها چه كار مىتواند انجام بدهد [ جز اين كه با كمال متانت فقط به كار خود مشغول شود و به واقعيّات ما فوق خود تجاوز ننمايد ] زيرا - عقل سر تيز است و ليكن پاى سست ز ان كه دل ويران شده است و تن درست آيا چنين نيست كه هر چه زمان جلوتر مىرود ، روش ماكياولى در ادارهء اجتماع و طرز تفكَّرات هابس در انسان شناسى بيشتر تقويت مىشود قطعا چنين است . آن قدرت پرست خودخواه كه مىگويد : « ما بايد ارادهء خود را به ديگران تحميل كنيم » ( هيتلر ) آيا اين بيچاره كه نمايندهء همهء قدرت پرستان ديروز و امروز بوده است ، پرستندهء