محمد تقي جعفري

252

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مورد دقّت و بررسى قرار بدهيم ، يكى از خصائص فوق العاده با اهمّيّت ارواح رشد يافتهء انسانها است و آن عبارتست از وجود انگيزه‌هاى شهود و دريافتهاى مستقيم در سخنان ارواح رشد يافته كه مىتوانند حقائقى را براى انسانها قابل درك بسازند و به آنان بفهمانند ، حتّى بدون آنكه آن سخنان ارتباط مستقيم با مسائل و مشكلات انسانهاى جوينده داشته باشند . و گاهى ممكن است جلوه‌هاى رشد و كمال روح چنان حالت پذيرش در مغز و روان انسانهاى جوينده بوجود بياورند كه براى حلّ مسائل و مشكلاتشان اندك اشاره اى از آن ارواح يا استدلال مختصرى كفايت كند . در صورتى كه شايد اگر اين جويندگان براى پيدا كردن پاسخ مسائلشان به بزرگترين متفكَّران و متخصّصان حرفه اى رجوع كنند ، به دلائل منطقى علمى و فلسفى قانع نشوند . لذا در آن روايت بسيار معروف آمده است كه ) * كونوا دعاة إلى اللَّه به غير أقوالكم . ( دعوت كنندگان بسوى خدا باشيد نه با سخنانتان . ) بلكه با اعمال و جلوه‌هاى رشد روحى كه بدست آورده‌ايد . و آن روايت ديگر كه مىگويد : « عالم حقيقى كسى است كه رؤيت او خدا را به ياد تو بياورد » . مضمون اين مطلب را در داستان « پادشاه و كنيزك » در آنجا كه پادشاه پس از تلاش زياد و انقطاع كلَّى الى اللَّه ، شهود كرده است كه طبيب حقيقى كنيزك فردا خواهد آمد و به او چنين گفته شد كه : « گر غريبى آيدت فردا زما است » - چون كه آيد او حكيم حاذق است صادقش دان كاو امين صادق است در علاجش سحر مطلق را ببين در مزاجش قدرت حقّ را ببين خفته بود آن خواب ديد آگاه شد گشته مملوك كنيزك شاه شد چون رسيد آن وعده گاه و روز شد آفتاب از شرق اختر سوز شد بود اندر منظره شه منتظر تا ببيند آنچه بنمودند سر ديد شخصى كاملى پرمايه اى آفتابى در ميان سايه اى مىرسيد از دور مانند هلال نيست بود و هست بر شكل خيال آن خيالى را كه شه در خواب ديد در رخ مهمان همى آمد پديد