محمد تقي جعفري

232

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

به حيات ابدى بوسيلهء عقول سليمه و وجدانهاى حسّاس و فعّال انسانها تأكيد شده است . اين كه شنيده‌ايم : تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى نظامى گنجوى رساترين و روشنترين صدائى است كه در درون ما طنين مىاندازد . عامل اين صداى مقدّس و معنى بخش همهء حقائق زندگى ما هر چه باشد و از هر كجا باشد ، تنها عامل معقول بودن حيات ما است - لذا : هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد مولوى اين مسألهء هفتم به همهء انسانها هشدار جدّى مىدهد كه با اين حيات جدّى كه تا ابديّت كشيده خواهد شد ، شوخى نمىتوان كرد و كسانى كه قدرتى بدست آورده‌اند ، نبايد اين پديدهء بسيار با اهمّيّت را وسيلهء زور آزمائى قرار بدهند . قدرتها براى تقويت و تنظيم اين حيات و آماده ساختن براى ابديّت است نه براى تخريب آن . اين مسألهء هفتم اگر اثبات نشود ، اصل سؤالى كه مطرح شده است : « آيا بشر روزى خواهد توانست از قدرتى كه بدست مىآورد سوء استفاده نكند و خود به جهت داشتن قدرت ناتوان نگردد و اصول و ارزشهاى ثابت شدهء انسانى را زير پا نگذارد » در همان آغاز گفتگو در بارهء آن ، منتفى خواهد گشت ، زيرا - روزگار و چرخ و انجم سربسر بازيستى گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى ناصر خسرو قباديانى هشت - جزئى ديگر از سؤال عبارت از ارزشهاى انسانى است . هر اندازه هم كه تاكنون جمعى از عين گرايان علمپرست در طول تاريخ براى نفى ارزشهاى معنوى و روحى انسان كوشيدند و تلاش كردند ، باز توانائى آن را نداشته‌اند كه همهء موجوديّت آدمى را در ابعاد مادّى عينى و جلوه‌هاى آن خلاصه نموده و از راه علم نه خيال پردازى و از راه منطق نه شطرنج بازى مغزى ، ارزشهاى معنوى و روحى انسانى