محمد تقي جعفري

173

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ور نه كى گيرد گلابهء تن قرار چون ضميرت مىكشد آن را به كار تا سهء تو آن كشش را شد نشان هست بيكارى چو جان كندن عيان پس گلابهء تن كجا ساكن شود چون سر رشته ضميرت مىكشد تا سهء تو شد نشان آن كشش بر تو بيكارى بود چون جان كنش 16 - خداوند سبحان عالم هستى را با آن همه اجزاء و اشكال و روابط مىآفريند بدون اين كه هدفى را بعنوان سود از آن آفرينش براى خود منظور بدارد - من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم حتّى همين جود رساندن به بندگان هم ، براى خدا هدفى خارج از خلقت نيست بطورى كه آن هدف در دسترس خدا نباشد و با اقدام به آفرينش مخلوقات ، به آن هدف دست بيابد . بنا بر اين ، خود فعل ، مقتضاى حكمت آن ذات اقدس است كه انجام مىدهد . نفس آدمى نيز تكليف را مىتواند در ما فوق معامله گريهاى معمولى ( جلب سود و دفع ضرر ) انجام بدهد ، يعنى انسان هم با تهذّب درونى بمقامى مىرسد كه عمل را براى خود انجام مىدهد بدون توقّع پاداش و فرار از كيفر . 17 - فقط با پذيرش وجود خداوند سبحان و تكيهء هستى بر او است كه مىتوان جهان هستى و حركت معيّنى را كه در پيش گرفته است معقول و قابل تفسير تلقّى نمود . هيچ مىدانيد اهل معرفت چه مىگويند آنان با كمال جدّيّت و صراحت فرياد مىزنند : من نخواهم در دو عالم بنگريست تا ندانم كاين دو مجلس آن كيست بىتماشاى صفتهاى خدا گر خورم نان ، در گلو گيرد مرا چون گوارد لقمه بىديدار او بىتماشاى گل و گلزار او جز بامّيد خدا زين آبخور كى خورد يك لحظه غير از گاو و خر مرحوم فيض كاشانى هم مىگويد : نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى گرش از جهان نبينى بجهان چه ديده باشى حافظ چه زيبا مىگويد : حاصل كار گه كون و مكان اين همه نيست باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض اينست و گر نه دل و جان اين همه نيست