محمد تقي جعفري
149
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ادّعاى علم را از كسى كه آگاهى به خود ندارد و به اندازه و ارزش خود جاهل است باور مكنيد . آينه اى كه آگاهى به خويشتن ندارد و نمىداند چيست و اندازه و كيفيّت و ارزشش چيست ، اگر همهء موجودات عالم هستى و روابط و ظاهر و باطن آنها را در خود منعكس نمايد ، عالم نيست . يعنى آينه به هيچ يك از آن موجودات دانا نيست ، زيرا نه آگاهى به خويشتن دارد و نه از اندازه و كيفيّت و ارزش خود مطلع است . بنا بر اين ، آينه با فرض منعكس ساختن همهء موجودات عالم هستى در خويشتن ، نه تنها عالم نيست ، بلكه جاهل هم به آن نمىتوان گفت ، زيرا آينه جامد است و استعداد علم ندارد تا در صورت عدم فعليّت علم ، انتساب مفهوم مقابلش كه جهل است به آن آينه صحيح باشد . امروزه با پيشرفت حيرت انگيز انعكاسات نمودهاى جهان عينى و اجزاء و روابط آنها در مغز مردمى فراوان كه عالم و دانشمند و متفكَّر و فيلسوف ناميده ميشوند ، اكثريّت قريب باتفاق آنها نه تنها از خويشتن اطَّلاعى ندارند و نه تنها اندازه و ارزش خود را نمىدانند ، بلكه گريز از خويشتن را بعنوان اين كه ما نمىتوانيم در مباحث لا ينحل و مسائل متافيزيك ( ما بعد نمودهاى طبيعت ) بينديشيم ، براى خود هنرى مىدانند كه خود علم ، آنانرا موفّق به آن ساخته است اين جانب عرضى ندارم ، ولى مولوى مىگفت : چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا آيا شما كسى را كه نمىداند براى چه كارى به اين دنيا آمده و از كجا آمده است و بكجا مىرود ، عالم تلقّى مىكنيد آيا شما كسى را كه كيفيّت و كمّيّت حسّى و ذهنى و عقلى خود را نشناخته است ، عالم مىدانيد