محمد تقي جعفري

70

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مىدهد و عبور مىكند . 2 - بلكه بطور عموم بايد گفت : هيچ انبساطى در درون انسان بوجود نمىآيد ، مگر اين كه انقباضى پشت سر آن فرا رسد و روان آدمى را مىفشارد و آن هم مثل گريه استمرار دائمى در درون ندارد ، بلكه آن هم پس از انجام مأموريّتش راه خود را پيش مىگيرد و مىرود . 3 - آن كدامين روشنائى درونى است كه در فضاى روح پايدار بماند و چنان مقاومتى در برابر تاريكىها نمايد كه هيچ نوع تاريكى توانائى تسخير فضاى درون را نداشته باشد كدامين بهار بهجت انگيز بهشتى در درون آدميان سر مىكشد كه بدنبالش خزان كسل كننده و راكد كنندهء روانى ، آن را از اقليم درون بيرون ننمايد اى برادر عقل يكدم با خود آر دمبدم با تو خزان است و بهار 4 - كدامين پيروزى طبيعى را در اين دنيا سراغ داريد كه با هيچ گونه تلخكامىهاى زهرآگين مخلوط نباشد و آخر كار هم از بين نرود آن مار و مور و ديگر حشرات زمينى كه محتويات مغز چنگيز و نرون و تيمور لنگ آن روز را نوش جان كردند ، اعقاب و نسل همان مار و مور و ساير حشرات ، سراغ جمجمهء پر باد ناپلئون بنا پارت و كلما نسو و بيسمارك و هيتلر و كاسه ليسان شرقى و غربى آن مغروران زندگى حيوانى چند روز را گرفتند و روزگارى با محتويات مغز آن خودپرستان خوشگذرانى كردند . آرى ، قدرتمندان قدرتپرست روزگار ما نيز با كمال جدّيّت و شور و شعف مشغول پروراندن و تقويت محتويات مغزى خود هستند براى اعقاب و نسل همان مار و مور و ساير حشرات . 5 - ثروت و تمكَّن بسراغ يك انسان مىرود و بدنبال آن نوع يا انواعى از بيماريها ، حدّ اقلّ نگرانى و اضطراب در بارهء چگونگى حفظ و افزايش آن . در مصرعى از ابيات صائب تبريزى كه در يادم هست ، جمع شدن امتيازات مادّى و نيروها و غرايز برخوردارى از آنها را امكانناپذير قلمداد مىكند :