محمد تقي جعفري
66
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
19 - آيا چون خدا مىدانست حضرت آدم عليه السّلام مرتكب آنچه كه براى او ممنوع بود ، خواهد گشت ، حضرت آدم مرتكب آن ممنوع شد ( گندم را خورد ) ( 1 ) اين همان مسئلهء علم خداوندى است كه به همه چيز و همهء رويدادهاى عالم هستى از كوچك و بزرگ و گذشته و حال و آينده و از انسان و غير انسان متعلَّق مىباشد و به همين جهت اين مسئله پيش آمده است كه حال كه خداوند همهء رويدادها و همهء چيزها را در عالم هستى ميداند ، بنا بر اين هر كارى كه از ما صادر مىشود ، حتما معلوم خداوندى است و چون علم خداوندى شامل همهء كارهاى ما مىباشد ، لذا مردم در انجام دادن آن كارها مجبور مىباشند . اين همان شبههء معروف است كه در يك رباعى به عمر بن ابراهيم خيّامى نسبت داده شده است [ كه البتّه به هيچ وجه ثابت نشده است كه نه تنها اين رباعى بلكه دهها يا صدها رباعى ديگر هم كه به آن فيلسوف و دانشمند نسبت داده شده است واقعا سرودهء او بوده باشد ] بيت دوم رباعى چنين است : مىخوردن من گر ز ازل حقّ دانست گر مىنخورم علم خدا جهل شود پاسخ اين شبهه بسيار واضح است ، زيرا : أوّلا - اگر تعلَّق علم خداوندى بيك شيء موجب صدور جبرى آن بوده باشد ، بايد خداوند نيز در همهء كارهائى كه انجام مىدهد ، مجبور بوده باشد ، زيرا بدون ترديد خداوند سبحان بهمهء كارهائى كه انجام مىدهد عالم است و اگر آنها را انجام ندهد ، علمش منقلب به جهل مىگردد و اگر براى تحقّق واقعيّت علمش كار را بايد انجام بدهد ، اين همان جبر است كه پستترين نقص براى يك موجود است زيرا مجبوريّت يك موجود دليل آلت و وسيله بودن آن ، به موجودى بالاتر است كه آن را تحريك يا تسكين مىنمايد .
--> ( 1 ) . مقدارى از مباحث مربوط به علم خداوندى در مجلَّد 10 از صفحهء 36 تا 73 و مجلَّد 12 ص 312 بررسى شده است .