محمد تقي جعفري

6

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كه از وصول به اعماق غيوب ملكوت الهى ناتوانند ، بدانجهت است كه موادّ انديشه كه به صورت موضوع و محمول و متعلَّقات آن دو و رابطه در قضايا تشكيل ميشوند بوسيلهء حواسّ و ديگر ابزارى كه بشر با فكر و دست خود آنها را تهيّه كرده است ، تحصيل و دريافت مىگردند . و ترديدى نيست در اين كه اعماق غيوب ملكوت الهى به جهت عظمتى كه دارند ، قابل درك با محتويات موادّ انديشهء ما نمىباشند ، زيرا سنخيّتى و تشابهى ما بين آنها وجود ندارد . آيا مىتوان واقعيّاتى را كه در روان آدمى وجود دارد با مفاهيم و قضاياى فيزيكى و شيميائى بدن قابل فهم ساخت مثلا خود هشيارى كه يكى از واقعيّات روان ما است و ما در اين واقعيّت ذات يا من خود را با خود همان ذات يا من درك مىكنيم بدون اين كه ذات يا من به دو قسمت تجزئه شود : يك قسمت آن درك كننده و قسمت ديگرش درك شونده بوده باشد ، آيا امكان دارد كه اين واقعيّت روانى [ يا مغزى ] را با قوانين فيزيكى و شيميائى بدن مادّى تفسير و توجيه نمود حال كه عقول و انديشه‌هاى بشرى از ورود به اعماق غيوب ملكوت الهى ناتوانند پس بطريق اولى از دريافت ذات اقدس ربوبى ناتوان و ناتوانتر خواهند بود . و اگر دلها با اشتياق شديد و مخلوط به حيرت رهسپار كوى خداوندى گردند تا در شناخت كيفيّت صفات او به حركت و جريان بيفتند و اگر طرق عقول در نهايت دقّت و ظرافت اراده نفوذ به مقامى نمايند كه در آن مقام شناخت صفات نمىتواند به علم به ذات خداوندى رهنمون گردد ، خداوند [ همهء آن اوهام و انديشه‌ها و عقول و دلها ] را مردود مىنمايد و در حالى كه در مهلكه‌هاى تاريكىهاى غيوب براى رهائى و راهيابى بمقام ربوبى حركت مىكنند ، دست ردّ بر پيشانى خورده برميگردند در حالى كه اعتراف به عدم امكان وصول به باطن معرفت خداوندى با انحراف از طريق مىنمايند . [ حتّى ] يك خاطره ( تصوّرى ) از اندازه گيرى جلال خداوندى به درون انديشمندان خطور نمىكند .