محمد تقي جعفري
41
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ولى چون به حدّ معيّن نمىرسند ، لذا ما نمىتوانيم آنها را بشنويم . همچنين چشم ما از فاصلههاى معيّنى اجسام را مىبيند ، اگر فاصله بيشتر از حدّ معيّن باشد چشمهاى ما از ديدن آنها ناتوان است ، همچنين است ديگر واقعيّات كه در حدّ و ميزانى معيّن وارد منطقهء حواسّ ما مىگردند . دليل ديگر كه از نظر اهمّيّت خيلى قابل توجّه است ، اينست كه با ورود كمترين دگرگونى در عوامل حواسّ ما ، مانند ساختمان چشم و گوش و ذائقه و لامسه و شامّه بمناسبت همان دگرگونى واقعيّات براى ما دگرگون مطرح مىشوند . حال آيا مىتوان گفت : آن صداهائى كه امواج آنها بحدّى نرسيدهاند كه ما آنها را بشنويم ، واقعيّت ندارند آيا مىتوان گفت : بدانجهت كه ساختمان چشم آن آقا لوچ است و هر يك چيز را دو چيز مىبيند ، پس از نظر لوچ كه واقعا دو برابر واقعيّت حقيقى وجود دارد ، ما هم بايد بپذيريم معلوم است كه اضافه و منها شدن واقعيّات با نظر به عوامل درك ما انسانها ، نمىتواند تكليف واقعيّات را روشن نمايد . واقعيّات براى خود وجود دارند و تابع عوامل درك ما نيستند . و آنگهى اگر در اين مسئله دقّت كنيم كه اذعان ما انسانها به وجود واقعيّات از طريق شنيدن ، حدس ، رؤياهاى مطابق واقع ، مانند رؤياهائى كه موجب كشف علمى شدهاند ، و ديدن آثار و نتايج و عوامل بوجود آورندهء واقعيّات ، بيش از اذعان ما به آنها از راه ارتباط حسّى مىباشد . كسانى را كه فقط ارتباط مستقيم حواسّ با واقعيّات را ملاك واقعيّت آنها مىدانند بايد همهء طرق فوق را باطل بدانند و معتقد باشند كه آن طرق نمىتوانند واقعيّتها را اثبات نمايند . دليل ديگر براى اثبات واقعيّت موجودات پشت پردهء طبيعت نارسائى علل محسوس براى تفسير همهء آن معلولات است كه در صحنهء طبيعت بوجود مىآيند و بجريان مىافتند . تفسير صورت حركت مادّه كه روشنترين پديده در عالم طبيعت است بوسيلهء علل سطحى و محسوس ، در بارهء حركت و علَّت آن ، معرفتى محدود نصيب ما مىسازد كه براى بجريان انداختن فعّاليّتهاى