محمد تقي جعفري

265

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ستايش است ، بدون داشتن گذرنامهء رسمى از قلمرو ادبيّات وارد اقليم فلسفه و هستى شناسى شده چنين گفته بود : انبياء حرف حكيمانه زدند از پى نظم جهان چانه زدند اگر صفحات گذشتهء تاريخ بشرى را با دقّت ورق بزنيم ، خواهيم ديد اين كوته نظرى كه كمالات بالقوّه و بالفعل انسان را قربانى زندگى منظَّم زنبور عسلى و موريانه اى و خفّاشى مىنمايد ، مخصوصا اين حيوان اخيرى ( خفّاش ) كه با مراعات كمال نظم پس از رفتن نور خورشيد بازيگر ميدان هستى مىشود ( 1 ) تاريخى بس طولانى داشته و همواره بعنوان عامل تسليت بخش در برابر نداهاى وجدان و احساسات بسيار عالى و اصيل و نگرانىهاى بسيار مقدّس در بارهء هدف اعلاى حيات كه بدون عمل به فضيلتها قبل وصول نخواهد بود ، در استخدام آن كوته نظران قرار گرفته است . حال مقدارى مختصر به زندگى منهاى فضيلتها مىپردازيم تا ببينيم آيا بدون فضيلت ، تمدّن و فرهنگى مىتواند تحقّق پيدا كند يا نه البتّه اين سؤال در رتبهء پس از اين سؤال است كه « آيا بدون فضيلت اصلا يك جامعهء انسانى وجود دارد » و اگر ما نتوانيم در بارهء سؤال مزبور به نتيجهء مثبت برسيم يعنى نتوانيم اثبات كنيم كه بدون فضيلت هم ممكن است جامعهء انسانى وجود داشته باشد ، ديگر نيازى به بحث از تمدّن و فرهنگ نداريم و باصطلاح ، ما با قضيّه اى سالبه به انتفاء موضوع روبرو شده‌ايم .

--> ( 1 ) . اين مضمون اقتباس از آن شعر سعدى است كه مىگويد : قرص درخشنده چو پنهان شود شب پره بازيگر ميدان شود و اگر كوته نظران منكر عظمت نور خورشيد فضيلت انسانىاند از رونق و عظمت آن نور كاسته نمىشود . شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نكاهد