محمد تقي جعفري

221

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

است كه حكومت آن قدر بايد سالم و شايسته باشد كه مردم چنين تلقّى كنند كه خودشان حكومت مىكنند و يا اگر خودشان مديريّت سياسى را در اختيار مىگرفتند همان روش را اتّخاذ مىكردند كه حكومت در پيش گرفته است . نيز بعضى ديگر از عوامل كه بعنوان عوامل محرّك تاريخ گفته شده است ، مانند قوّه ، حيات كلَّى فعّال ، رگه‌هاى رسوب شدهء پيشين در اجتماعات و حقيقت و جمال نمىتوانند در تحريك و تشكيل تاريخ بالاتر از خود انسان بوده باشند ، زيرا قوّه مثلا يك وسيلهء ناآگاه در دست انسان است كه مىتواند از آن سوء استفاده كند و حتّى در راه نابودى خويشتن به كار بيندازد مانند اسلحهء وحشتناك كه امروزه بشر آگاه را در يك اضطراب شديد فرو برده است و مىتواند از آن ، حسن استفاده كند ، مگر اين كه خود انسان با اختيار خويش تحت تسلَّط قوّه در آيد و دست و پاى خود را ببندد . حيات كلَّى فعّال كه در فلسفهء برگسون ديده مىشود بنياد زندگى انسان است كه توجيه آن بدست خود انسان است و او با فرهنگ و تعليم و تربيت صحيح مىتواند آن حيات كلَّى فعّال را در مسير رشد و كمال خود قرار بدهد . رگه‌هاى رسوب شدهء پيشين در مردم اجتماعات اگر چه مانند عوامل وراثت در فرد انسانى زمينهء اخلاقى و صفات خاصّى را بوجود بياورد ، ولى هرگز تعيين كنندهء قطعى همهء ابعاد و اجزاء سرنوشت آن فرد نمىباشد ، همينطور رگه‌هاى رسوب شده در يك اجتماع ، مانند ترسها و اميدها و تخيّلات و گرايشها و عناصر فرهنگى رسوب شده ، اگر چه مىتوانند زمينهء تشكيل متن تاريخ جامعه و كيفيّت اوّليّه و ثانويّهء آن را بوجود بياورند ، ولى توانائى ساختن سرنوشت قطعى و همه جانبهء تاريخ آن قوم را ندارند . و اگر واقعيّت چنين بود كه رگه‌هاى رسوبى سازندهء سرنوشت تاريخ ملَّتى را به عهده بگيرند ، تحوّلات و دگرگونىها و بوجود آمدن شخصيّتهائى در جامعه كه از آن رگه‌هاى رسوبى رويگردان مىباشند ، امكانناپذير مىگشت . امّا ديگر امورى كه بعنوان عوامل محرّك تاريخ گفته شده است ، بعضى از آنها مانند كرات آسمانى و محيط