محمد تقي جعفري

219

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

در نظر گرفتن خود بزرگترين نفع است ، بجاى اين راهنمائى فلسفه اى بنام اصالت منفعت را پىريزى مىكنند و مردم را كه اكثرا به جهت عدم تربيت سودجو هستند و بلكه در برابر سود هوش و عقل از دست مىدهند ، مستتر و ناهشيارتر مىسازند و رسالت خود را كه تعديل حسّ منفعت خواهى است بفراموشى مىسپارند و با اين فراموشكارى صدمه اى جبران ناپذير به حيات انسانها وارد مىآورند ، زيرا منفعتخواهى نامحدود و بيحساب ، قطعا به ضرر ديگر انسانها تمام خواهد گشت زيرا : ده تن از تو زرد روى و بينوا خسبد همى تا بگلگون مىتو روى خويش را گلگون كنى و اين ضرر مستقيما به ديگر انسانها وارد مىگردد ، و بطور غير مستقيم و در زمانى نسبتا طولانى سراغ خود انسان منفعتپرست را مىگيرد و بنا بقانون علَّيّت و يا عمل و عكس العمل - اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا دمار از روزگار او هم در مىآورد و همان گونه كه در پنجاه و دو عامل نكبت و سقوط گفتيم : « اين منفعتگرايان و اين قدرتپرستان نابخرد نمىدانند كه همان شيران بدور از عقلند كه در سرتاسر تاريخ آتش در نيزارهائى مىافروزند كه خود در آنها زندگى مىكنند » اين سه عامل اساسى ( خدا ، انسان ، آنچه كه به سود انسانها است ) مانند سه جزء معمولى از يك عامل مركَّب نمىباشند . يعنى چنين نيست كه عامل محرّك تاريخ يك كلّ مجموعى است كه جزء يكم ، آن خدا و جزء دوم آن ، انسان و جزء سوم آن هر حقيقتى است كه به سود انسانها مىباشد ، بلكه هر يك از دو عامل دوم و سوم ( انسان و آنچه كه بسود اوست ) بعدى از تاريخ و كيفيّت اوّليّه و ثانويّهء آن را مىسازند و خداوند سبحان فوق همهء دو عامل اساسى و