محمد تقي جعفري
199
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مشتر كند . 50 - هيچ اتّفاق افتاده است كه تاكنون در اين باره فكر كرده باشيد كه اغلب تلاشها و بودجهها و انرژىهاى فكرى و عضلانى بشر در اشكال بسيار گوناگون صرف رفع تزاحم همنوعان از يكديگر گشته است نه از عوامل مزاحم طبيعت . بدين معنى كه انسان براى امكانپذير ساختن زندگى براى خود ، در دفع تزاحم از بنى نوع خود تكامل يافتهء خود آن مقدار كه تلاش و كوشش و بودجهها و انرژىهاى فكرى و عضلانى صرف كرده و مىكند شايد يك هزارم آن را براى رفع تزاحم عوامل ناآگاه و مجبور طبيعت صرف ننموده است . وقتى كه در اين موضوع به فكر افتاديد يادتان نرود كه شما در بارهء انسانى فكر مىكنيد كه مدّعى تكامل بوده و منكر آن را وحشى خوانده است 51 - قطعى است كه انسانشناسان هشيار و انسان دوست [ نه تخدير - شدگان و ضدّ انسانها ] مىدانند وقاحت دروغ و زشتى آن در چه حدّ است . از طرف ديگر آن فلاسفهء واقعنگر هم مىدانند كه يك دروغ عبارتست از واقعيّت را زير پا گذاشتن و آن را پايمال نمودن . بدين ترتيب دروغ و دروغگو هم از ديدگاه واقعيّتها آن چنان كه هستند و هم از ديدگاه ارزشها ، كثيف و خبيث و زشت و قبيح مىباشند . آيا ، مىتوان گفت : دروغ در ضرورت حيات انسانها است ، چنان كه سياستمداران حرفه اى و مستخدمان آنان در هر طبقه و هر لباسى كه باشند ، مىگويند ، و با اين حال فرياد زد كه كنار برويد و راه اين كاروان متحرّك در مسير تكامل را نگيريد يعنى اين موجود در عين كمال و تكامل دروغ را ضرورى مىداند آيا معناى اين مسئله چنين نيست كه بشر تكامل يافته در برقرار كردن ارتباطات خود با واقعيّات به قدر عاجز و ناتوان است كه مجبور است زندگى خود را با دروغ سپرى نمايد 52 - آخرين علامت و دليل تكامل انسان عبارت است از مكر پردازيها