محمد تقي جعفري

196

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

احمقها را سرمست غرور و كبر نمايد و آنان را به ريختن خون ده‌ها ميليون انسان جاندار وادار كند چنان كه در جنگ جهانى دوم مشاهده كرديم . از اينجا است كه بحث در علامت ذيل براى تكامل ضرورت پيدا مىكند و آن عبارتست از : 47 - جنگ و جنايات و مشتقّات مربوط به آن . اگر جريان جنگها و پيكارها چنين بود كه هر جنگى فقط مردم آلوده و منحرف و مفسد جامعه را اعمّ از داخلى و خارجى از بين مىبرد و جامعه را براى زندگى انسانها هموار مىكرد ، مىتوانستيم بگوئيم : جنگ همواره يك عامل تطهير كنندهء جوامع مىباشد ، ولى مىدانيم كه در ميان جنگهاى كوچك و بزرگى كه تاكنون در جوامع بشرى رخ داده است ، حتّى يك هزارم آنها نيز از ملاك فوق ( كه جهاد مقدّس است ) برخوردار نبوده است . شيوع و رواج پديدهء جنگ و پيكار و استناد اكثر قريب به اتّفاق آنها به زورگوئى و قدرتپرستى و شهوات و هوى و هوس و خود - كامگى بقدرى بديهى است كه متفكَّران به جهت ناتوانى از پيدا كردن يك علَّت معقول براى آن همه كشتارهاى فجيع كه گذرگاه تاريخ را پر كرده است ، خود را مجبور ديده‌اند كه بگويند : جنگ بعنوان يك نهاد ثابت در طبيعت انسان وجود دارد اين متفكَّران يا باصطلاح صحيحتر : اين متفكَّر نماها براى اين كه به پستى و سقوط فكرى و روحى خود اعتراف نكنند ، تقصير را به گردن خود انسان مىاندازند و با زنجير پولادين جبر دست و پاى او را مىبندند كه آرى ، چه بايد كرد ، زيرا اين موجود طبيعتا مجبور به جنگ و پيكار است اين متفكَّر نماها بجاى آنكه به بيان استعدادهاى عالى انسان بپردازند و اثبات كنند كه اخلاق و مذهب راستين [ نه ساختگى ] مىتواند آن استعدادها را به فعليّت برساند و ريشهء جنگ و برادركشى را از صفحهء زمين بركند با ابزار فلسفه شمشيرهاى يكَّه تازان تنازع در بقاء را تيز مىكنند . آنان هرگز به دلَّالى خود براى خونريزىها اعتراف نخواهند كرد زيرا اگر چنين اعترافى بكنند و اين راهنمائى را