محمد تقي جعفري

193

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

آن رسيده است كه از كاروانسالاران اين قافله بپرسيم كه شما خيلى حرفها براى ما زديد امّا بالاخره بما نگفتيد كه اصالت با فرد است يا با اجتماع و اين سخنان بسيار فراوان و احساسات انگيز و آرزو ساز شما ، ما را به ياد آن داستان بسيار مختصر و شيرين انداخت كه مىگويند : يك نفر از آغاز شب تا پايان آن ، داستان ليلى و مجنون را با آب و تاب زياد به رفيقش مىگفت ، در پايان شب كه داستان هم باخر رسيده بود ، گويندهء داستان برفيقش گفت : خوب ، اى رفيق ، اين داستان كه گفتم ، چگونه بود ، آيا دلچسب بود و آيا لذّت برديد رفيقش كه تا بامداد گوش به داستان فراداده بود گفت : آرى ، داستان بسيار عالى و جالب بود ، ولى راستش را بخواهيد ، من بالاخره نفهميدم ليلى نر بود و مجنون ماده ، يا مجنون نر بود و ليلى ماده هنوز جنگ ميان جان استوارت ميل و پيروانش از يك طرف و اميل دوركيم و هواخواهانش از طرف ديگر برقرار است . آيا بدون تعارفات معمولى مىتوان ادّعا كرد كه عاشق زندگى طبيعى محض توانسته است رابطهء فرد و اجتماع و دو قلمرو زندگى آن دو را بطور منطقى انسانى تنظيم نمايد آنچه كه مشاهدات تاريخى جريان زندگى عينى دو طرف رابطه ( فرد و اجتماع ) نشان مىدهد ، اينست كه استعدادها و نهادهاى فردى انسانها ( نه بعنوان فرد موجود در خلأ بلكه بعنوان ماهيّت انسانى ) در زندگى اجتماعى يا بكلَّى حذف مىشود و يا آن نوع استعدادها و نهادها را به فعليّت مىرساند كه قالبهاى زندگى اجتماعى تعيين مىنمايد . در اينجا مجبوريم براى توضيح اين مسئله جمله اى را كه بعضى از مطلعين به « ژان پل سارتر » نسبت داده‌اند ( و من بنوبت خود در صحّت اين نسبت ترديد دارم ) نقل كنيم . بهر حال جمله اى كه نقل شده است چنين است : « انسان تاريخ دارد و نهاد ندارد » يعنى آنچه كه انسان دارد همانست كه در زندگى اجتماعى به فعليّت مىرسد و سپس به حلقه‌هاى زنجير تاريخ مىپيوندد . ملاحظه مىشود كه جملهء فوق چگونه انسان را تحويل قالبهاى زندگى اجتماعى مىدهد