محمد تقي جعفري

191

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مزبور را از هويّت خود به حركت در آورده بود . سركوبى من در هر لحظه اى عبارت است از ساقط كردن آن ، از موقعيّتى كه در آن لحظه بدست آورده است ، اين سقوط مساوى مرگ من در همان لحظه مىباشد . البتّه خداوند متعال قدرت احياء و بازسازى من را در درون آدمى به وديعت نهاده است كه عبارتست از ندامت از آن سركوب كردن و بازگشت به طرف فيّاض مطلق و هستى بخش همهء منها . 42 - يكى ديگر از علامات تكامل اين مدّعى بىاساس اينست كه اين موجود در موقع عرض امانت الهى سينهء خود را پيش آورد و گفت : منم كه شايستگى حمل امانت الهى را دارم و در آن موقع با خويشتن نگفت : كه بار غم عشق او را گردون ندارد تحمّل چون مىتواند كشيدن اين پيكر لاغر من ( 1 ) سپس چنان كه ديديم ، با كمال بىخيالى ظلوم و جهول از آب در آمد . از اين امانت الهى صرف نظر مىكنيم ، زيرا تكامل يافتگان هر چه گشته‌اند ، آن را در اطاق تشريح در خون و گوشت و استخوان و اعصاب و سلَّولهاى انسانها نديده‌اند آيا از امانت تعهّدهاى اجتماعى هم مىتوان صرفنظر كرد اين نكته براى هيچ كس پوشيده نيست كه پديدهء تعهّد اساس زندگى اجتماعى انسانها و تخلَّف و عدم عمل به تعهّدها در حقيقت نه تنها شخصيّت تعهّد كنندگان را ساقط و به پستترين تباهى پايين مىآورد ، اصل زندگى اجتماعى را مختلّ مىسازد . با اين وصف ، آيا پيمان شكنىهاى فردى و دسته جمعى امرى شايع و رايج در اين جوامع تكامل يافته كه حتّى در برخى از عقائد قرن 19 بمقام خدائى هم رسيده است نمىباشد . در گذشتهء نزديك آمارى در بارهء پيمانهاى صلح ابدى و مدّت دوام آن پيمانها ديدم كه مجبور شدم تكامل انسان را تا مرحلهء

--> ( 1 ) . ديوان حكيم صفا اصفهانى .