محمد تقي جعفري

166

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ادّعاى تكاملى كه بشر به راه انداخته است فقط مىتواند تسليتى بر ورشكستگى و عقب ماندگى خود بوده باشد . 1 - آيا بشر توانسته است قدمى در راه توسعه و تقويت هشيارىهاى خود بردارد آيا در تعليم و تربيت نسلها ، اصرار شده است كه : چون سر و ماهيّت جان مخبر است هر كه او آگاه تر با جانتر است پس بايد بر آگاهيها و هشيارىهاى مردم افزود ، يا اين كه هر چه زمان پيشرفته ، انواع بيشترى از عوامل تخدير و سركوبى هشيارىها رواج پيدا كرده است آيا مضامين ابيات زير كه از جلال الَّدين مولوى است ، چاره جوئى شده است ، يا اين كه مبارزه با هشيارىها و سركوب آنها ، با گذشت زمانها رو به افزايش گذاشته است : جمله عالم ز اختيار و هست خود مىگريزد در سر سرمست خود مىگريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وا رهند ننگ خمر و بنگ بر خود مىنهند ادّعاى تكامل با اين وضع چه معنا دارد بايد گفت : بدانجهت كه بشر با تكامل سرو كارى ندارد ، لذا خود را به پيدا كردن پاسخ اين سؤال مجبور نمىبيند 2 - در مسير تكاملى كه اين عاشق تكامل پيش گرفته است ، عشقهاى سازنده و بوجود آورندهء خيرات ، از صحنهء زندگى رخت بر بسته است . عشقهائى كه بشر هيچ كار بزرگى را در طول تاريخ بدون استمداد از آنها نتوانسته است انجام بدهد . من از وجدان انسانها مىپرسم نه از انديشه‌هاى حرفه اى سودجو ، آيا اين عشقهاى سازنده دوشادوش پيشرفت تكنيك ( صنعت ) پيش رفته است آيا كمپيوترها اين عشقها را در درون مردم مورد تشويق قرار مىدهند با اين كه مىدانيم پاسخ اين گونه سؤالات منفى است ، با كدامين منطق و وجدان