محمد تقي جعفري
164
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
آيا اين جمله كه « انسان تاريخ دارد و نهاد ندارد » براى تسليت در برابر ورشكستگى انسانها در زندگانى ، و يا روپوش گذاشتن بر روى رفاه طلبىها و خودكامگىها و نادانيهاى آنان گفته نشده است به نظر مىرسد پاسخ اين سؤال مثبت است . و بشر بايد بجاى ساختن و پرداختن اين گونه روپوشها به فكر استعدادها و نهادهاى خويشتن باشد كه آنها چيستند و چگونه مىتوان آنها را به فعليّت رسانيد . آيا بشر مدّعى تكامل در بارهء رفتار خود شناخت صحيح داشته است اگر چنين است ، پس چرا با اين كه مىبيند سرتاسر تاريخ هر كس انسان يا انسانهائى را گريانده است ، خود او را نيز گرياندهاند ، با اين حال كمترين عبرتى نمىگيرد درست است كه اين دنيا جايگاه اجراى عدل الهى در بارهء پاداش فضيلتها و كيفر گناهان نيست ، زيرا امتيازات و عذابهاى اين دنيا ناچيزتر از آنند كه معادل آنچه كه وقوع يافته است بوده باشند ، مثلا خوردنى و لباس يا مسكن يا مقام خوب و شلَّاق و حبس و چوبهء دار كه لحظاتى بيش به طول نمىانجامد بعنوان كيفر خون آشامىهاى جلَّادان قدرتپرست تاريخ معادل بوده باشد . آنچه كه در اين دنيا جريان دارد عمل و عكس العملهاى هشدار دهنده است كه خداوند متعال بطور فراوان [ نه بطور كلَّى ] از پشت پرده نشان مىدهد مثلا سيلى بىعلَّت كه به گونهء چپ يك انسان نواخته است ، دير يا زود سيلى با همان كيفيّت و كمّيّت به گونهء چپش نواخته شده است . اگر در راه احياى يك انسان قدم خالصانه برداشته است ، دير يا زود قدمى خالصانه در احياى او برداشته شده است . خلاصه با يك عبارت كلَّى اين مدّعى تكامل بهتر از همه مىداند كه - اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا