محمد تقي جعفري
154
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مستند به منشها را [ مانند منش مديريّت ، جنگى ، هنرى ، اخلاقى و قضائى و غير ذلك ] هم نوعى از رفتارهاى عادى محسوب نمود كه نيازى به آگاهى و اشراف و سلطهء شخصيّت به كارى كه صادر مىشود ، ندارد . البتّه بىنيازى رفتار عادى از آگاهى و اشراف و سلطهء شخصيّت بان معنى نيست كه در رفتارهاى عادى ، امور مزبوره به هيچ وجه مورد احتياج نيست ، بلكه مقصود اينست كه آن رفتارهائى كه بدون كم و زيادى و بدون دگرگونىهاى كيفى ناشى از دگرگونى علل و انگيزهها صادر مىگردند ، معمولا نيازى به امور مزبوره ندارد . لذا با بروز كمترين تغييرات در هويّت خود رفتار و يا علل و انگيزههاى آن ، بدون ترديد و در صورت امكان شخصيّت با ابزار و وسائل مربوطه اشراف و سلطهء خود را به رفتار مفروض اعمال مىنمايد . ارزش رفتار عادى كه شايد اكثريّت كارهاى ما را در زندگى تشكيل مىدهد ، بستگى به ارزش نتيجه اى دارد كه اشتياق به آن ، ما را وادار به تكرار رفتار مربوط به آن نتيجه مىنمايد ، و همچنين بستگى به كمّيّت و كيفيّت نيّت و هدفگيرى دارد كه انجام دهندهء كار آن را در درون خود دارد . اكنون اين مسئله را بايد مطرح كنيم كه آيا رفتارهاى عادى بشر در طول تاريخ كه مانند ماشين آنها را از خود بروز داده است ، به خير و صلاح او بوده است كيست كه پاسخ منفى اين مسئله را نداند همهء ما مىدانيم كه اين نوع از جانداران كه انسان ناميده مىشود ، در طول تاريخ زشتترين و وقيحترين رفتارها را بطور عادى از خود ابراز نموده است كه به هيچ وجه قابل تفسير و توجيه نمىباشد . اعتياد خانمانسوز افراد بسيار فراوان از مردم به انواعى از مواد مخدّر از همين اعتيادها است كه تاريخش را ننگ آلود ساخته است . بيك اعتبار بايد گفت : همهء بىشرمىها و وقاحتهائى را كه افراد بسيار فراوانى از بشر با تكيه بر خودخواهىهاى خود مرتكب مىشوند ، از اين گونه رفتارها است كه ما آنها را عادى مىناميم . توضيح اين كه پديدهء خودخواهى كه حالت بيمار گونهء « صيانت ذات » است ، بطور مستقيم و بالضّروره از اصل