محمد تقي جعفري
138
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
جامعه تمام شود ، بدون ترديد جامعه ارادهء آن اشخاص را محدود كرده و با نظر به كلّ مصالح جامعه آن را تعديل خواهد نمود . 2 - در زندگى جمعى ، مالكيّت نامحدود امكان ناپذير است ، زيرا موادّ مفيد براى زندگى محدود و تدريجا در اختيار انسانها قرار مىگيرد و فرض تجويز نامحدود بودن مالكيّت ، تزاحم و تصادم ميان افراد و گروههاى جامعه را قطعى خواهد ساخت . 3 - دو پديدهء جلب لذّت و منفعت شخصى و فرار از الم و ضرر شخصى به عنوان گسترده ترين عوامل و انگيزههاى حركت افراد در جامعه مطرحند . و نيز اين دو پديده اساسىترين عامل حيات طبيعى انسانها مىباشند تا آن مرحله كه حيات طبيعى تحت مديريّت خرد و روح آدمى در آيند ، آدمى با وصول به اين مرحله ، نخست لذّت و منفعت ديگران را هم در زندگى خود به حساب مىآورد ، يعنى مادامى كه دو پديدهء مزبور موجب درد و ضرر ناگوار در حيات او نباشد ، آن دو را براى آنان مىخواهد چنان كه براى خود مىخواهد و همچنين درد و ضرر ديگران را نمىخواهد چنان كه آن دو را براى خويشتن نمىخواهد سپس او مىتواند به مرحله اى عالىتر وارد شود كه بدون ورود بان ، رشد و كمالى وجود ندارد . در اين مرحله روح انسانى در مىيابد كه عظمت نيكىها بالاتر از آن است كه در معرض معامله گرى در برابر لذّت و منفعت قرار بگيرد . متأسّفانه اين مرحله را نه اپيكور مورد توجّه قرار مىدهد و نه بنتام و جيمز استوارت ميل جدّى مىگيرند . مىتوان گفت : به جهت طرز تفكَّرات اين گونه شخصيّتهاى محدودنگر بوده است كه بشر با اين كه از يك اشتياق جدّى درونى براى رشد و كمال روحى برخوردار است ، از ورود به مرحلهء عالى و رشد كمال بىبهره مانده است . بهر حال پديدهء جلب لذّت و منفعت و گريز از الم و ضرر در هر دوره اى از تاريخ و در هر يك از جوامع كوچك و بزرگ ، چنان كه بطور مختصر به آن اشاره كرديم اساسىترين و گسترده ترين عامل و انگيزههاى حركات و