محمد تقي جعفري
124
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
توضيح اين كه تغيير و دگرگونى در سطوح و ابعاد روبنائى طبيعت است و ثبات و وحدت در مبادى زير بنائى طبيعت فعّاليّت مىنمايد ، به جهت حسّاسيّت شديد اين مسئله ، يك مثال ديگر را كه براى همگان قابل فهم بوده باشد ، در نظر مىگيريم : هيچ كس كوچكترين ترديدى در اين قضيّه ندارد كه بدن آدمى بدان جهت كه متشكَّل است از اجزاء و روابط مادّى ، قوانينى براى خود دارد كه رشتههاى متنوّعى از علوم آنها را براى ما بيان مىكنند ، اين قوانين مادامى كه اجزاء و روابط مادّى بدن ادامه و استمرار پيدا كنند ، با كمال استحكام و قدرت حكومت مىنمايند . در عين حال آيا همين اجزاء و روابط تحت سلطه و تأثير قوانين مغزى و روانى نامحسوس نيستند آيا همان قوانين حاكمه بر اجزاء و روابط مادّى بدن در برابر قوانين مغزى و روانى نامحسوس تسليم محض نمىباشند دقّت كنيم در اين كه همهء تغييرات عارضه بر بدن كه مستند به هدفگيرى و اراده و اشتياق بوجود مىآيند ، معلول علل نامحسوسى هستند كه نه از نظر ماهيّت شباهتى به اجزاء و روابط مادّى بدن دارند و نه از نظر آثار و مختصّات آنها . اراده در مغز شما بوجود مىآيد و موجب حركات عضلانى شما مىباشد ، مثلا از جاى خود برخاسته دنبال كارى مىرويد كه ممكن است احتياج به حركات بسيار متعدّد و متنوّع عضلانى داشته باشد . با اين كه خود عضلات و اجزاى مادّى بدن و حركات و جريانات آن عضلات مطابق قوانين فيزيكى و فيزيولوژيك است ، با اين حال همهء اينها مستند به عامل اراده و تصميم و هدفگيرى و احساسات متنوّعى است كه هيچ يك از آنها با تعريفات و قوانين حاكمه بر عضلات مادّى شما قابل تفسير و توجيه نمىباشند بدين جهت است كه مىگوئيم اگر متفكَّرى بپذيرد كه تاريخ قانون دارد ، در حقيقت مانند اينست كه براى تاريخ پيكرى و روحى قائل شده است كه هم سنخ خود وقايع و تحوّلات متغيّر نيست . بعضى از متفكَّران با ذوق بجاى روح تاريخ « وجدان تاريخ » را