محمد تقي جعفري

118

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

را بعنوان يك اصل مطرح مىنمائيم كه : « انسان قانون علَّيّت را از بين نمىبرد و هيچ معدومى را موجود و هيچ موجودى را معدوم نمىسازد ، بلكه با تحصيل آگاهىها و قدرتهاى متنوّع در علَّيّت علَّتها و انگيزگى انگيزه‌ها در رابطه با خويشتن تصرّف مىنمايد » چنان كه انسان هنگامى كه آتشى را خاموش كند و آن را از سوزاندن ساقط كند ، به معناى مخالفت با قانون علَّيّت نيست بلكه خاموش شدن آتش بوسيلهء آب مثلا كه علَّت خاموشى آتش محسوب مىشود خود مصداقى از جريان قانون علَّيّت است كه آب بعنوان علَّت خاموش كنندهء آتش وارد ميدان عمل گشته است . با توجّه به اصل فوق ، اين قضيّه هم به خوبى اثبات مىشود كه « اختيار داشتن انسان با جريان قانون علَّيّت در تاريخ هيچ منافاتى ندارد ، چنان كه اختيار انسان هيچ منافاتى با قانون علَّيّت در وضع روانى و مغزى و حركات عضلانى انسان ندارد . اشكال ديگرى كه ممكن است براى نفى جريان قانون علَّيّت در تاريخ مطرح شود حوادث محاسبه نشده يا غير قابل محاسبه مىباشد ، كه بطور فراوان در مسير تاريخ صورت مىگيرد تا جائى كه گفته شده است : نداند بجز ذات پروردگار كه فردا چه بازى كند روزگار و شاعرى عرب زبان مىگويد : ما كلّ ما يتمنّى المرء يدركه تجري الرّياح بما لا تشتهي السّفن ( هر آنچه كه انسان آرزو كند بان نمىرسد - بادها بر خلاف ميل كشتىها مىوزند . ) برد كشتى آنجا كه خواهد خدا و گر جامه بر تن درد ناخداى آيا امثال فراوانى از باران محاسبه نشده اى كه بوسيلهء قطعه ابرى سياه از گوشه اى از فضاى واترلو پيدا شد و به درهء واترلو باريدن گرفت و ناپلئون بناپارت را از پاى در آورد و بقول برخى از تحليلگران تاريخ ، سرنوشت قارهء