محمد تقي جعفري
107
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و منفعت طلبى خويش به كار مىگيرد و چون خودخواهى و طرق اشباع آن ، در صورت قدرت انسان هيچ حدّ و مرز قانونى را برسميّت نمىشناسد ، لذا نمىتوان تاريخ بشرى را كه تشكيل دهندهء آن همين انسانها هستند ، با فلسفه و قانونى خاصّ توجيه كرد . ما بايد بدانيم همان اندازه كه نظريه اوّل به جهت افراط در تفسير مبناى تاريخ ، مرتكب خطا مىگردد ، نظرهء دوم هم راه غلطى پيش گرفته است كه جريان قوانين بر انسانها را منكر مىشود ، لذا مىپردازيم به بيان نظريه سوم كه مطلوبيّت آن نه تنها به جهت اعتدالى است كه در آن نهفته است ، بلكه به جهت داشتن حقيقتى است كه هم جريان سرگذشت بشرى در طول تاريخ آن را تأييد مىكند و هم روش علمى مربوط به وجود انسانها با تمامى ابعادش . نظريه سوم چنين است كه چنان كه سرنوشت يك دانه گندم مثلا با چگونگى تفاعلاتى كه آن دانه با ديگر موادّ خواهد داشت تعيين مىگردد ، همانطور بعدى از انسان هم در مجراى وجود طبيعى خود ، كيفيّت خود را از تفاعل با مواد و رويدادهائى كه انجام مىدهد ، بروز مىدهد . اگر دانهء گندم در نظامى ( سيستمى ) باز از طبيعت قرار بگيرد ، و عواملى كه در آن نظام بتوانند با دانهء گندم ارتباط تفاعلى بر قرار نمايند ، نامحدود بوده باشند ، قطعى است كه ما نخواهيم توانست سرنوشت آن دانهء گندم را در هر حال و در هر موقعيّتى مشخّص نمائيم . همينطور است وضع طبيعى انسان چه در حال انفرادى و چه در حال زندگى دسته جمعى ، اگر در نظامى ( سيستمى ) باز قرار بگيرد ، قطعى است كه ما به هيچ وجه نخواهيم توانست سرنوشت قطعى وضع طبيعى انسان را در هر حال و موقعّيتى مشخّص بسازيم . حال كه وضع طبيعى انسان كه امكان بستن آن در نظام ( سيستم ) مجموعى متشكَّل ، مخالف ماهيّت آن است ، چگونه مىتوان انسان را با داشتن آگاهى و خرد و اختيار كه رشد خود را در افزايش آنها مىداند ، در نظامى ( سيستمى ) بسته قرار داد و براى او حتميّتها و ضرورتهائى