محمد تقي جعفري
25
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مىشود و هرگونه ابعاد معرفتى خود را [ نه فقط ابعاد هفتگانه اى را كه مورد بحث ما است ] براى هدفى كه با تحريك شديد آن حادثهء دلخراش با يكديگر منسجم و متّحد ساخته به راه مىافتد . آرى ، سر و كار ما با انسان است . خواهيد گفت : از اين مختصّات انسان چه استدلالى را مىتوان براى اين ادّعا كه « ابعاد هفتگانه مكمّل يكديگرند » پىريزى نمود پاسخ اين سؤال است كه با كمال صراحت و ديد علمى مدّعاى فوق را اثبات مىكند . توجّه فرمائيد تا ببينيم ، اين پاسخ چه مىگويد . مقدّمتا اين واقعيّت را مىپذيريم كه در درون آدمى حقيقتى بنام شخصيّت يا خود ، من ، يا اگر بخواهيد از به كار بردن اين كلمات پرهيز كنيد ، فعّاليّت خودگردان وجود دارد ( 1 ) كه در فعّاليّتها و تأثّرات مغزى و روانى ، مديريّتى منسجم كننده را انجام مىدهد . شدّت و ضعف كار انسجام و وحدت يا بى كه من در فعّاليتهاى درونى انجام مىدهد ، رابطهء مستقيم با اهمّيّت موضوعى دارد كه براى من مطرح مىگردد . هر اندازه كه موضوع مطرح شده براى من با اهمّيّتتر و حياتىتر تلقّى گردد ، كار انسجام وحدت يا بى بوسيلهء من ، عالىتر انجام مىگيرد . لذا در آن هنگام كه موضوعى تا حدّ عشق يك انسان را به خود جذب كرد ، من همهء نيروها و فعّاليّتهاى درونى را براى اثبات زيبائى و كمال معشوق بسيج مىنمايد . يك عمل رياضى كه رياضيدان بزرگى را شديدا براى خود جلب كرده باشد ، موقعى كه آن عمل به نتيجهء مطلوب مىرسد ، با اين كه فقط استعداد رياضى آن رياضيدان فعّاليّت نموده و به نتيجه رسيده است ، ولى هر كسى كه از وضع روانى آن رياضيدان اطَّلاع پيدا كند ، خواهد ديد همهء شخصيّت وى را انبساط عالى فرا گرفته است ، گوئى وى در اين حال از زيباترين نمودهاى زيبائى جهان برخوردار
--> ( 1 ) . مسلَّم است كه شخص محقّق واقعگرا در چنين مسئلهء مهمّى نمىتواند واقعيّت را با الفاظ بازى بپوشاند ، لذا هر لفظى كه در بارهء آن مديريّت انتخاب شود با توجّه به وجود واقعى آن ، هيچ اشكالى وجود ندارد .