محمد تقي جعفري

22

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

3 - تجزئه و گسيختن واقعيّات مورد بررسى علمى ، بعنوان مثال : سود جوئى افراطى را در انسانهائى مشاهده مىكند ، و بدون اين كه كمترين توجّهى به خصلتهاى گذشت و فداكارىهاى بسيار با ارزش كه استعداد آنها در همهء انسانها وجود دارد ، ننموده ، آگاهانه يا ناآگاه انسان را كه موضوع تحقيق و شناخت قرار داده است تجزئه و متلاشى مىكند مثلا انسان را عموما به سودجوئى كه يك بعد او است متّهم مىسازد . 4 - حسّاسترين و شايد مهمّترين عامل بازى با موجوديّت و ارزشهاى انسانى ، مسئلهء نتيجه گيرى ضدّ منطقى است كه از تجزئهء علمى موضوعى بنام انسان بوجود مىآيد . اين نتيجه گيرى عبارت است از اين كه : وقتى كه يك شخص عالم مخصوصا اگر با طرق و وسائلى خود را بعنوان عالم در علوم انسانى در جامعه مطرح كرده باشد ، در بارهء بعدى از انسان « آن چنان كه هست » اظهار نظر و ابراز عقيده مىكند ، بدون نظر بر ديگر ابعاد انسان ، و در آن محدودنگرى خود مقاومت و پافشارى مىكند ، [ اگر غرضورزى آگاهانه نداشته باشد ] حدّاقلّ نخست خود را فريب مىدهد كه « آرى ، اينست طبيعت انسانى كه من كشف كرده‌ام » سپس كاروان علم و معرفت را كه با ذهن ساده و بدون اطَّلاعات و آگاهىهاى قبلى در بارهء همهء ابعاد انسانى ، وارد شناخت انسان شده‌اند ، آن گاه از اين طبيعت شناسى انسان چنين نتيجه گرفته مىشود : « حالا كه طبيعت انسان چنين است ، پس نمىتواند خلاف اين طبيعت خود حركت كند » در نتيجه « انسان آن چنان كه بايد » هم همين است كه اين آقاى صاحبنظر فرموده است حال دقّت كنيد كه اگر يك دانشمند با طرز تفكَّر مزبور اين عقيده را ابراز كرد كه « انسان موجودى است مخرّب و جنگ طلب و گرگ همنوع خود » اين يك نتيجه گيرى طبيعى خواهد بود كه پس « اى انسان تخريب كن و بكش » زيرا تو نمىتوانى بر ضدّ « انسان آن چنان كه هست » كه آن آقاى دانشمند فرموده است ، بوده باشى اين گونه دانشمندان