محمد تقي جعفري
15
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
پس از توجّه به نكتهء فوق ، مىپردازيم ، به بيان ملاك تقسيم ابعاد اصلى ارتباط انسان با هستى كه چهار بعد مىباشد ، ملاك عبارتست از اين كه : من در رابطه با جز من كه شامل هر دو قلمرو جهان عينى برونى و جهان درونى است ، يا جز من را فرا مىگيرد و آگاهى به آن پيدا مىكند و يا جز من را بوسيلهء احساس نيرومند هستى يا بى در درون خود دريافت مىنمايد . رابطهء اوّل رابطهء شناخت است و رابطهء دوم رابطهء دريافت . و مهمترين تفاوت دو رابطهء مزبور در اين است كه من در رابطهء شناخت بوسيلهء ذهن جنبهء فعّاليّت دارد ، يعنى پس از آنكه ذهن آدمى موادّ خام معلومات را جمع آورى نموده و به آگاهى از قوانين دست يافت ، شروع به تجريد و حكم و تطبيق و موازنه و ترجيح و گزينشهاى نظرى مىنمايد و نوعى تأثّر عالى بوسيلهء احساس برين و تصعيد شده دارد كه مىتوانيم مراتبى از آن را در شعراى بزرگ مشاهده كنيم كه آنان مطالبى را ابراز مىدارند كه به خوبى دريافتهاى آنها را از هستى بوسيلهء احساس برين اثبات مىنمايد . مراحل عالى آن را مىتوان از عرفائى كه از عرفان مثبت برخوردار شدهاند ، سراغ گرفت . از طرف ديگر مسلَّم است كه هر انسانى با ابعاد مختصّات طبيعى بيولوژى و فيزيولوژى كه دارد ، همواره در مجراى « گرديدن » و « گرداندن » قرار مىگيرد و همواره بوسائط مختلف و در مجراى قوانين گوناگون با طبيعت در حال داد و ستد است . باضافهء اين دگرگونى طبيعى ، هر انسان كه از مغز و روان معتدل برخوردار است ، بمجرّد درك اين حقيقت كه در هر نقطه اى از زندگى كه بسر مىبرد ، موقعيّتى عالىتر و كاملتر كه مطلوبيّت آن را با وجدان و خرد درك مىكند ، وجود دارد ، اگر امكان وصول به آن موقعيّت را در خود ديد و آن را بطور جدّى اداره كرد ، در مسير صيرورت ( گرديدن ) قرار مىگيرد . البتّه مقصود از « گرديدن » در اين مبحث نوع اختيارى آن است كه مقتضاى