محمد تقي جعفري

8

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مثال بسيار ساده مىتوانيم بفهميم آنان كه عواطف و الطاف و مراحم خداوندى را بجاى نمىآورند و گمان مىكنند اين خوان گسترده در مقابل آنان و آن همه نعمتهاى درونى مانند انديشه و تعقّل و اراده و وجدان ، پديده هائى هستند مانند قارچ از زمين مىرويند و در مقابل آنان تسليم و آماده برخوردارى مىگردند و نمىدانند كه - هر شبنمى در اين ره صد بحر آتشين است دردا كه اين معمّا شرح و بيان ندارد حافظ اين گونه انسانهاى كودك مزاجند كه نزديكترين رابطه اى را كه با خدا دارند ، درك نمىكنند و در پايان كار مىگويند : افسوس كه ايّام جوانى بگذشت سرمايه عمر جاودانى بگذشت تشنه به كنار جوى چندان خفتم كز جوى من آب زندگانى بگذشت ممكن است بگوئيد : چنين چيزى ممكن نيست كه حقيقتى با انسان نزديكترين رابطه را داشته باشد ، ولى انسان آن حقيقت را درك نكند و از آن برخوردار نگردد . براى تصديق امكان چنين چيزى ، بلكه براى مشاهده رواج اين گونه دورى از نزديكترين حقايق ، نه نيازى به فراگرفتن هزاران مسئله انسانى و فلسفه‌ها و علوم ادبى دارد و نه احتياجى به تفكَّرات دشوار و طولانى ، بلكه فقط زمانى به مقدار يك چشم بهم زدن مىخواهد كه من خود را در نظر بياورد و ببيند كه با كمال نزديكى من به او ، هرگز نه در فكر آن من است و نه در باره نزديكى من با خويشتن مىانديشد و نه براى پيداكردن اصل و قانون من در اين زندگانى به راه مىافتد بنا بر اين ، اين يك منطق قابل قبول نيست كه كسانى كه از هدايت و ارشاد و الطاف خداوندى خود را محروم مىبينند ، اين محروميّت را به خدا حواله كنند . و بلكه با كمال بىفكرى آن را دليل نفى خداوندى تلقّى كنند و بگويند : كو و كجا است آن خدا باز براى اثبات