محمد تقي جعفري
87
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مىرسند و مىبينند در بارهء آنها چيزى نمىدانند ، فورا حواله به آينده نموده مىگويند : اين مجهولات را آينده كشف خواهد كرد . البته ما منكر گسترش علم از گذشته به آينده نيستيم و بقول مولوى : همين بگو تا ناطقه جو مىكند تا به قرنى بعد ما آبى رسد گر چه هر قرنى سخن نوآورد ليك گفت سالفان يارى كند ولى بايد بدانيم كه هر كشف تازه اى در طبيعت شناسى و انسانشناسى ، دگرگونى خاصى در تعريفات و دلايل كلاسيك ما وارد مىسازد و در اين تغيير و دگرگونى كه مسلما به تغيير در تفكرات جهان بينى منجر مىشود ، چون و چراهاى تازه ترى براى ما نمودار مىگردد و در نتيجه خرافى بودن مطلقگويىهاى ما را در هر دوره اى از گذرگاه علم و جهان بينى به خوبى اثبات مىكند . به اضافهء اين كه آيا ما تاكنون توانستهايم مرز حقيقى ميان واقعيت براى خود و واقعيت براى ما را كاملا مشخص نمائيم به اين معنى كه آيا مىتوانيم بگوئيم كه با وجود دخالت قطب ذاتى خود ( حواس و ابزار و وسايل درك و بازيگريهاى ) در ارتباط با جهان خارج بدون اندك تصرفى از قطب ذاتى ، جهان خارجى را درك و دريافت نمائيم اگر كسى چنين ادعائى داشته باشد ، ما نمىفهميم او چه مىگويد ، شايد هم چيزى مىگويد كه خودش مىفهمد و ديگران از فهميدن آن ناتوانند . از طرف ديگر آيا وجود حد اقل يك مجهول در جهانى كه اجزاء و روابط آن در كمال پيوستگى در جريان است ، براى محدوديت و نسبيت دانشهاى ما كفايت نمىكند مگر اين حقيقت را همه نپذيرفتهايم كه : بهر جزئى ز كل كان نيست گردد كل اندر دم ز امكان نيست گردد جهان كل است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين دگر باره شود پيدا جهانى بهر لحظه زمين و آسمانى شيخ محمود شبسترى با اين پيوستگى شديد اجزاء جهان به يكديگر ، وجود يك مجهول كافى