محمد تقي جعفري
38
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بارى نبود آگه از آنچه مىستاند اى كاش آگهستى از آنچه مىفشاند مولوى بگذريم از اين كه درون آدمى از منبع لا يزالى چه نورى را مىگيرد و چيست ارزش آن نورى كه از مشتى خاك ، ابراهيم خليل ( ع ) مىسازد و محمد ( ص ) را بوجود مىآورد . كارى با آن نداشته باشيم كه چه حقيقتى دارد آن نور كه از يك ساربان بيابانى اويس قرنى مىسازد و على بن ابي طالب ( ع ) را مىپروراند . از همهء اينها بگذريم و بگوئيم كه : ما اسرار اين تحولات تكاملى را نمىدانيم ، آيا از اين مشاهدهء بديهى بگذريم كه با كمال وضوح وقتى كه مىبينيم در ميان دو يا چند انسان عدالت بجريان مىفتد ، در دريايى از نور غوطه ور مىشويم . اين راه هم نمىفهميم كه گاهى مىبينيم بارقه هائى در مغز بوجود مىآيد و لحظاتى طبيعت را براى ما روشن مىسازد و سپس بسرعت خاموش مىشود آيا اين را هم نمىفهميم كه گاهى بارقه اى در ذهن ما سر مىكشد و با فروغى بس خيره كننده كه چهرهء حقايق هستى را براى ما روشن مىسازد ، ما را به عالم هستى مشرف مىسازد بلى اين بارقهها در درون ما گاه و بيگاه سر مىكشند و قطع ميشوند . قطع شدن اين بارقهها و امواج نور مستند به خداى خالق نور نيست ، بلكه مستند به مبارزهء ظلمتكدهء درون ما با آن بارقهها است . حقيقت اينست كه اين مائيم كه دوام و استمرار نور آن بارقهها را نمىخواهيم ، گوئى از آن بارقهها احساس وحشت مىكنيم مانند آن موش محقر كه در لانههاى تاريك زير زمين ، اين طرف و آن طرف را مىشكافد ، وقتى كه از اين شكافها روشنائى را ديد ، از روشنائى فرار مىكند و به غوطه خوردن در تاريكيها ادامه مىدهد . بعنوان مثال بعضى از متفكران در شناخت طبيعت شروع به كاوش و تحقيق مىكند ، هنگامى كه از سطوح ظاهرى پديدهها مىگذرد و به حقايق شفاف كه پشت پردهء طبيعت را نشان مىدهد ، مىرسد