محمد تقي جعفري

260

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اين موج تند و تيز احساس مالكيت را كه مىگويد : « همه چيز از آن من » مادامى كه بوجود آورندهء آن ( حيات طبيعى محض ) تبديل نشود و مبدل به آن « حيات معقول » نگردد كه شركت همگان را در آهنگ كلى هستى عنصر اساسى خود ميداند ، مهار واقعى نخواهد گشت . و به همين جهت وقتى كه براى امكان همزيستى جمعى دست به مهار كردن آن زده شود ، حيات خود را ناقص و يا از اين كه قيم براى او نصب كرده‌اند احساس اهانت خواهد كرد . ممكن است گفته شود : اين اقتصاد رؤيائى مربوط به انسانهائى است رؤيائى كه در اين كرهء خاكى ما پيدا نمىشوند . بنا بر اين ، اصلاح وضع اقتصادى انسانها با اين جملات اوتوپيائى پند و اندرزى است نامأنوس كه چنان كه هيچ گوش بشرى در گذشته آن را نشنيده است ، در حال حاضر و آينده هم آن را نخواهد شنيد . ( 1 ) پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا گوش كسى كه حاضر نشود اين حقايق را بشنود ، چشمانش بجاى مناظر زيباى روى زمين ناظر زرادخانه‌هاى اسلحهء مرگبار خواهد گشت . اگر اين گوش را صداهاى انفجار مواد مرگبارى كه كشتارهاى ميليونى را بوجود مىآورد ، شنوا نسازد ، در انتظار دستهاى قويترى باشد كه دير يا زود چشم او را ببندند و رهسپار ديار خاموشانش نمايند تا در آنجا با مور و مار و مارمولكها به بررسى مختصات فلسفهء « حيات طبيعى محض » بپردازد . اين بهانهء سست و خنده آور است [ كه حتى خود آن كسى كه اين بهانه را مىآورد ، حتما نمىتواند از خندهء خود جلوگيرى نمايد ] كه بگويد : « اخلاق را نمىتوان با اقتصاد مخلوط كرد » محتواى اين بهانه اينست كه « حيات را نمىتوان با خود حيات مخلوط كرد مگر اقتصاد عامل ادامهء حيات بشرى نيست

--> ( 1 ) جلال الدين مولوى در اين گونه موارد كه آرامش روحى خود را از شدت عشق به حقيقت از دست مىدهد ، با جمله اى به ظاهر خشن ولى در باطن آموزنده و نوازندهء روح ما چنين مىگويد : گوش خر به فروش و ديگر گوش خر كاين مطالب را نيابد گوش خر