محمد تقي جعفري
253
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
است . ( 1 ) بنا بر اين هنر براى انسان در « حيات معقول » عبارتست از تجسيم كنندهء « واقعيت آن چنان كه هست » و يا « واقعيت آن چنان كه بايد » بوسيلهء احساس تصعيد شدهء انسانى كه از آگاهى به حيات هدفدار خود و حيات هدفدار ديگران برخوردار است . اين فعاليت مغزى با احساس تصعيد شده نه تنها زنجيرى بر دست و پاى انسانهاى ناظر بر اثر هنرى نمىزند ، بلكه چون خود هنرمند از « حيات معقول » بهره مند است ، لذا با آن اثر هنرى كه بوجود مىآورد ، نيروها و فعاليتهاى جبرى و جبرنماى زندگى طبيعى را در راه رشد آزادى شكوفان در اختيار براى مردم جامعه تفسير و توجيه مىنمايد . بدين ترتيب هر اثر هنرى در « حيات معقول » ذات حيات انسانها را از اسارت و بردگى جبر و جبرنما نجات مىدهد و آن را براى شركت در آهنگ كلى هستى آماده مىسازد . آن اثر هنرى كه با انگيزگى « حيات معقول » در جامعه پديدار مىگردد ، نه تنها يك پديدهء جالب و بر طرف كنندهء ملالتهاى زندگى طبيعى محض است ، اصلا « حيات معقول » ملالت خاطر و افسردگى ندارد ، تا آثار هنرى براى بر طرف ساختن آن مورد استخدام و توجه قرار بگيرد . بلكه موجى از خود « حيات معقول » است كه اين حيات را در ديگر افراد جامعه تقويت و طعم آن را به ذائقهء همگان مىچشاند . چون اين حيات است كه همواره پويا و آبيارى كنندهء همهء پديدههاى نوظهور در مسير تحولات بشريست ، لذا قرار دادن هنر بعنوان موجى از « حيات معقول » عاليترين تعهديست كه اساسىترين عامل شكنندهء قالبهاى تصنعى و با برترى دادن هنر بر خواستههاى حيوانى و تمايلات « حيات طبيعى
--> ( 1 ) در رسالهء هنر تعريف « حيات معقول » چنين است : تكاپوئى است آگاهانه ، هر يك از مراحل زندگى كه در اين تكاپو سپرى مىشود اشتياق و نيروى حركت به مرحلهء بعدى را ميفزايد . شخصيت انسانى رهبر اين تكاپو است . آن شخصيت كه لطف ازلى سرچشمهء آن است ، گرديدن در بينهايت گذرگاهش ، ورود در جاذبهء پيشگاه ربوبى كمال مطلوبش البته با كمى دقت روشن مىشود كه اين تعريف توضيح دهندهء همان تعريف است كه در متن آوردهايم .