محمد تقي جعفري
239
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و نتايج سازندهء آن معرفى نمائيم اما اخلاق در حيات معقول : 1 - اخلاق در « حيات معقول » عبارتست از احساس جزء بودن از كل حيات انسانى كه دم الهى در آن دميده شده است * ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه ) * ( از روح خود در وى دميدم ) و پذيرش اين كه رابطهء او با همهء انسانها رابطهء عناصر يك روح با مجموع آن و يا ارتباط اشعهء انتشار يافته از يك كانون نور است . ( 1 ) اگر آدمى با اين احساس و پذيرش » بر خود بپسندد آنچه را كه بر ديگران مىپسندد و بر ديگران نپسندد آنچه را كه بر خود نمىپسندد « حركت كند ، مىتواند طعم » حيات معقول « را واقعا بچشد ، زيرا اين حركت جز با دستور صريح عقل سليم و وجدان پاك انسانى تحقق پذير نمىباشد و مىدانيم كه چنين حركتى بدون بيرون آمدن از زندگى طبيعى محض و ورود به » حيات معقول « امكانپذير نمىباشد . اين اخلاق بدانجهت كه پويا و هدفدار است نمىتواند با انعطاف بهر چه كه در اجتماع مىگذرد ، جوهر خود را از دست بدهد . اين اخلاق از افق والاترى به جامعه مىنگرد ، همان گونه كه أمير المؤمنين عليه السلام بانسانها مىنگريست و آنان را كاروانيانى از حق و رهسپار كوى حق مىديد . 2 - اين اخلاق با كمال ارزيابى احساسات و عواطف انسانى و قبول ضرورت اشباع آنها در حد معقول ، پايههاى خود را روى احساسات تصعيد شده با اصول پايدار انسانى استوار مىسازد ، كه بر پديدههاى خصوصى و عمومى زندگى ديگر انسانها تطبيق مىگردد . بعنوان مثال اشباع احساس عظمت و ارزش عدالت كه بدون ترديد از احساسهاى تصعيد شده است ، در ارتباط با انسانها مورد عمل قرار مىگيرد ، با اشباع احساس خام محبت قابل مقايسه نمىباشد ، اگر چه همين احساس هم بنوبت خود مىتواند اثرى كم و بيش
--> ( 1 ) مگر اين كه خود اين عنصر و يا شعاع إلهى از مسيرى كه فيض خداوندى براى حفظ ذات اصلى او مقرر ساخته است منحرف گردد ، چنان كه در پايان « شخصيت انسان در » حيات معقول « متذكر شديم .