محمد تقي جعفري

234

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مربيان است ، آسانتر از آنست كه در تلقينهاى نارواى پرستندگان « حيات طبيعى محض » مىبينيم . آيا اصل هدفجوئى و هدفگرايى يكى از اساسىترين پديده‌هاى حيات بشرى نيست مگر چنين نيست كه ما انسانها شب و روز منهاى حركات بازتابى و اجبارى محض ، همهء كارهاى ما بر مبناى هدفگيرى استوار است به نظر مىرسد مبارزه با خويشتن و افكار خود مشكلتر از آن نيست كه كسى بگويد : نه خير ، من در هيچ كارى هدفگيرى نميكنم حال كه چنين است ، آنچه كه « حيات معقول » توصيه مىكند اينست كه با نظر به عناصر اصلى طبيعتى كه تو انسان دارى ، بايستى هدفهائى را مطابق وجود آن عناصر انتخاب نمائى . طبيعت تو كه يك انسان هستى داراى عناصرى است كه تحولات و تبدلات يازده گانه را ( 1 ) هم مانند ديگر عناصر طبيعى تو ايجاب مىكند . تعليم جدى هدفجوئى براى مردم بطور قطع تعليم هدف اعلاى زندگى را ضرورى مىسازد . آيا جوشش عنصرى بنام حقجوئى اصالت ندارد بلى اصالت دارد ، اين جوشش ، هدفى را كه دريافت حق و تطبيق زندگى با آنست ، نيازمند است . آيا جوشش عنصر بنام واقعيت گرايى اصالت ندارد بلى اين جوشش هم اصالت دارد ، آيا اين جوشش مىتواند بدون هدفگيرى اشباع شود و به نتيجه برسد از جمله عناصرى كه در درون اولاد آدم در همهء جوامع بشرى به شرط هشيارى مىخروشد ، پيدا كردن پاسخ به سؤال از هدف مجموع زندگى در جهان هستى است كه اگر زندگى از آن بريده شود ، با هيچ منطقى قابل تفسير و توجيه نمىباشد و پناهگاهى جز نيهيليسم ( پوچ گرائى ) نخواهد داشت . قابل پذيرش ساختن هدف اعلاى زندگى براى انسانها همان مقدار ساده است كه قابل پذيرش ساختن هدف كار و فعاليت يك كارگاه بزرگ كه متشكل از هزاران جزء و رابطه مىباشد . و اگر مربيان جامعه بتوانند ضرورت پيدا كردن پاسخ به -

--> ( 1 ) تحولات و تبدلات يازده گانه را در عنصر چهارم از عناصر « حيات معقول » متذكر شديم .