محمد تقي جعفري

219

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ره زين شب تاريك نبردند برون گفتند فسانه اى و در خواب شدند و مىدانيم كه اين رباعى نه فقط در اين مسئله به تبرئه و بىگناه قلمداد كردن عقل نظرى بميان كشيده مىشود ، بلكه اين رباعى مانند دعايى كه براى ختم جلسهء دينى قرائت مىشود ، در بن بستهاى سئوالات خوانده مىشود . مثلا هنگامى كه مىپرسيد اگر روزى فرا رسد كه عقلاء بنشينند و خود عقل نظرى را به محاكمه بكشند و بگويند : اين حق حاكميت مطلق را كه در انحصار خود در آورده و همهء سرنوشت فكرى و عضلانى را بشرى بدست گرفته اى ، از كجا به خود اختصاص داده اى عقل نظرى در برابر اين سؤال چه پاسخى ارائه خواهد كرد اگر بگويد : اين حق را خودم براى خودم قايل شده‌ام ، اين پاسخ را خواهد شنيد كه مگر خود تو با اصرار مؤكد بما نگفته اى كه تكرار ادعا نمىتواند ادعا را ثابت كند : اگر بگويد : اصلا اين محاكمه غلط است ، شما چگونه به خود اجازه داده‌ايد كه مرا محاكمه كنيد با اين كه فعاليتهاى مفيد من در طول تاريخ بشرى به هيچ كس پوشيده نيست مسلما اين اعتراض عقل نظرى با يك مشاهدهء بديهى سرگذشت عقايد و مكتبها به كلى مردود مىشود ، زيرا همهء ما مىدانيم كه هيچ يك از بوجود آورندگان مكتبها و جهانبينىهاى متضاد هرگز به خيالات و احساسات خود ، تكيه نمىكنند ، بلكه همهء آنان بر عقل نظرى استناد نموده و استدلال عقلانى به راه مىاندازند . پس اين محاكمه و بررسى كاملا با مورد و بجا است . حالا نوبت عقل است كه پاسخ بدهد . عقل خواهد گفت : اگر مىتوانيد مرا طرد كنيد ولى نمىگويد كه من نيروئى لازم و ضرورى براى « حيات معقول » بشرى هستم نه نيروى كافى . آن نيروهاى ديگر چيست كه با هماهنگى عقل دست به كار ميشوند من نمىدانم آنان كه محيط فضل و آداب شدند . . . آيا قوانين و مقرراتى كه زندگى اجتماعى بشرى را تأمين مىنمايد ، راه منحصر براى وصول به سعادت و كمال بشرى است و راه‌هاى ديگرى وجود ندارد عقل نظرى مىگويد : با در نظر گرفتن شرايط معينى كه بر يك جامعه حكمفرما