محمد تقي جعفري

217

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بعضى متفكران انجام شده و تا حدودى مطالب سودمندى نيز در اين باره عرضه كرده‌اند ، ولى اين متفكران معمولا از اين مسئله غفلت مىورزند كه هيچ يك از انواع فعاليتهاى عقل نظرى كه به مرحله اى و يقينىتر ، از عمل رياضى نمىرسند ، هرگز متعهد راهنمائى « انسان چه مىخواهد » نمىباشد ، بلكه اين شخصيت آدمى است كه مىگويد : « او چه مىخواهد و براى چه هدفى مىخواهد » و آيا اين خواسته‌ها به صلاح همه جانبهء او است يا نه و آنگهى با نظر به دگرگونىها و تحولات دائمى كه دامنگير موجوديت انسانى است ، محال است كه يك عده اصول و قواعد عقلى متكى به واقعيات ، چنان ثبات و دوامى داشته باشند كه جواب هر گونه دگرگونىها و تغييرات را بدهند . به اضافهء اين كه عقل نظرى محض هرگز قدرت پاسخگوئى نهائى به سئوالاتى كه خود بر مىانگيزد ، ندارد و بقول بعضى از حكماء : « آن اندازه كه عقل نظرى محض گرد و خاك سئوالات را در برابر ديدگان ما به هوا مىباشد ، آن اندازه خود را موظف به پاشيدن آب با حل كردن آن سئوالات نمىبيند . عقل نظرى با سرعت و چالاكى براى تفسير واقعيات برميخيزد و هر اندازه كه سئوالات تحليلى و تركيبى بيشترى در بارهء آن واقعيت سر مىكشد ، پاى عقل نظرى محض سستتر مىگردد : عقل سر تيز است ليكن پاى سست ز ان كه دل ويران شده ست و تن درست مثلا اين مسئله را از عقل نظرى مىپرسيم كه چرا ما از تماشاى منظرهء زيبا لذت مىبريم عقل مىگويد : بدانجهت كه پهلوى هم قرار گرفتن درختان آن منظره با آن ارتفاع و رنگهاى مخصوص كه چشمه سارى از ميان آنها عبور مىكند و ضمنا نور مهتاب بر آن مىتابد لذت بخش است . خوب ، اين يك توصيف است كه عقل در بارهء منظرهء زيبا براى ما بيان مىكند . مسئله اينست كه چرا از آن وضع مفروض لذت مىبريم عقل جواب مىدهد كه خاصيت آن اشكال و رنگها با محتويات مغزى و روانى ما تناسب دارند . بسيار خوب ، اكنون اين سؤال مطرح است كه معناى تناسب خاص ميان واحدها و مجموعهء آن منظرهء