محمد تقي جعفري
205
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بفعليت رسانيدن اين استعدادها با راهنمائى مربيان دلسوز و انسانشناس همان وسيلهء ساخته شدن شخصيت انسانى مىباشند كه در صورت بىاعتنائى به آنها به صورت وسيله هائى در مىآيند كه براى سقوط به پستىهاى حيوانى مورد بهره بردارى قرار مىگيرند . تو درون چاه رفتستى ز كاخ چه گنه دارد جهانهاى فراخ مر رسن را نيست جرمى اى عنود چون ترا سوداى سر بالا نبود مولوى آيه اى كه لزوم اين عنصر را در « حيات معقول » گوشزد مىكند ، آيه 97 از سوره النحل و آيه 27 از سورهء ابراهيم است . آيهء اول مىگويد : * ( مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّه حَياةً طَيِّبَةً ) * ( هر كس از مرد يا زن عمل صالح انجام بدهد ، او را با حيات پاكيزه كه همان « حيات معقول » است احياء مىكنيم ) و شكى نيست در اين كه حيات طبيعى محض كه جز خور و خواب و خشم و شهوت آرمانى ديگرى را نمىشناسد ، حيات پاكيزه در اصطلاح قرآن نمىباشد . پاكيزگى حيات از آنجا ناشى مىشود كه طبيعت واقعى حيات در موجوديت انسانى با تمام ابعادى كه دارد بجريان بيفتد و هيچ جاى ترديد نيست كه اساسىترين بعد طبيعت واقعى حيات « گرديدن تكاملى » است كه خداوند در نهاد انسانها بوديعت نهاده است . آيهء دوم مىگويد : * ( يُثَبِّتُ الله الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الآخِرَةِ ) * ( خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند با قول ثابت در حيات دنيوى و اخروى تثبيت مىنمايد ) و مىدانيم كه زندگى بر مبناى اصول و قوانين عقلانى ثابت كه مبناى وحدت شخصيت در جريان تحولات زندگى است ، از مختصات « حيات معقول » است ، نه حيات طبيعى محض ، زيرا حيات طبيعى محض همواره در مجراى تأثير و تأثر از طبيعت و انسانها حركت مىكند ، اگر پديده اى در اين حيات طبيعى بوجود بيايد ، معلولى است كه عواملى بيرون از سلطه و نظارت شخصيت در آن بوجود آورده است و اگر