محمد تقي جعفري

170

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

سازنده اى كه بطور پويا و هدفدار مىتواند به عهده بگيرد . بيست و هشت - ناتوانى اسف انگيز در تفسير و توجيه نسبىها و مطلقها . و اين يك فلسفهء علمى و فلسفى محض نيست كه مجهول ماندن آن ضررى بر خود حيات و مختصات مطلوب آن وارد نسازد ، بلكه مسئله ايست كه هيچ فرد و جامعه اى بدون تصفيهء آن نمىتواند موقعيتهاى مادى و معنوى خود را بطور منطقى تنظيم و توجيه نمايد . بيست و نه - مسائل ضرورى حيات براى اكثريت قريب به اتفاق مردم كه در حيات طبيعى محض زندگى ميكنند ، از روى تقليد و تأثر از يكديگر پذيرفته مىشود . اين مسائل ضرورى چنان كه در مجلد هفتم صفحه 21 و 22 آورده‌ايم ، هفت مسئله است : مسئلهء يكم - من در عين حال كه در ميان عوامل محيطى و اجتماعى و پديده‌هاى ارثى درونى و عوامل ريشه دار زندگى ميكنم ، در بارهء اين زندگى يك احساس شخصى دارم و آن اينست كه اين منم كه زندگى ميكنم لذت مىبرم ، درد مىكشم ، تكاپو ميكنم ، عمل به قانون و قراردادها مىنمايم . خلاصه با اين كه در ميان عوامل فوق غوطه ورم ، آن عوامل نمىتواند من را آن طور محو و نابود بسازد كه هيچ احساس در بارهء حيات شخصى خود نداشته باشم . با اين مشاهدهء قطعى در بارهء حيات شخصى چه بايد بكنم آيا اين حيات شخصى را هم بتقليد از ديگران بپذيرم متأسفانه چنان كه گفتيم در امتداد تاريخ حيات طبيعى محض چنين بوده و چنين هست و ظاهرا آن طور كه به نظر مىرسد در آينده همچنين خواهد بود كه اين حيات شخصى و ادارهء آن را بايد از ديگران گرفت . مسئلهء دوم - مشاهدات بديهى و دلايل لازم و كافى اثبات مىكند كه حيات من در اين برهه از زمان كه زندگى ميكنم ، يك امر تصادفى نبوده ، بلكه از گذرگاه پرپيچ و خم ميلياردها رويداد در طبيعت از كانال معين عبور كرده به اين موقعيت فعلى رسيده است . من اگر هم نتوانم پاسخ هفت ميليون « چرا » را