محمد تقي جعفري

155

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

آدمى با محدود شدن در همان زندگى طبيعى محض كه از كانال يك نر و ماده عبور كرده چشم به اين دنيا گشوده است ، حاصلى جز پيچيدن و باز شدن در گرد بادهاى قوانين طبيعت چيز ديگرى نمىباشد . بقول صائب تبريزى : هر كس آمد در غم آباد جهان چون گردباد روزگارى خاك خورد آخر بهم پيچيد و رفت يا بقول آن ديگرى : بر صفحهء هستى چو قلم مىگذريم حرف غم خود كرده رقم مىگذريم زين بحر پرآشوب كه بيپايان است پيوسته چو موج از پى هم مىگذريم يك نتيجهء ديگرى كه دردناكتر بلكه مهلكتر از نتيجهء بالا است ، اينست كه زندگى طبيعى محض محصولى را كه براى انسانها بارمغان داده است ، تكاپو و تنازع در راه بقاء بوده است كه تاكنون نگذاشته است اكثريت چشمگير مردم جوامع از تاريخ طبيعى حيوانات گام به تاريخ انسانى انسانها بگذارند . اين يك جريان تصادفى و سطحى نبوده است كه هيچ صفحه اى از صفحات تاريخ بشرى را نمىبينيم مگر اين كه يك سطر در ميان همهء سطور تمامى آن صفحات با مايع خون نوشته شده است . حتى آن سطرهائى هم كه زندگى بدون تضاد و تزاحم را نوشته است ، اكثر كلماتش با مفاهيم جبر يا « چه بايد كرد » پر شده است . اين عامل دوم موجب شده است كه خردمندان و حكماى راستين به پيروى از پيامبران به اين فكر بيفتند كه بايد زندگى انسانى تفسير و توجيه شود . 3 - يك عامل درونى بسيار اصيل وجود دارد كه با اصطلاحات گوناگون براى همهء جوامع و فرهنگها مطرح است ، مانند عقل سليم ، فطرت صاف ، وجدان آگاه ، دل و غير ذلك كه از ضرورت تحول زندگى طبيعى محض به زندگى عالى خبر مىدهد كه استعدادها و نهادهاى نهفته در انسان را شكوفا مىنمايد و وحدت عالى حيات نوع بشرى را تحقق مىبخشد . 4 - مطالعهء همه جانبهء سرگذشت عينى جوامع است كه بدون تعارفات