محمد تقي جعفري
136
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
پسر دائى تو مىگويد : مرا در حجاز شناخته و در عراق انكار كردى ) مقام پرستى آدمى را چنان نابينا مىسازد كه آشناترين آشنايان را نمىشناسد اينست يكى از كثيفترين نتايج بيمارى مقام پرستى كه همهء ارزشها و اصول انسانى را پايمال مىسازد و شناخته شده ترين و آشناترين فرد را براى شخص مقام پرست مجهول و ناشناخته و بيگانه مىنمايد . آرى زبير أمير المؤمنين را را بهتر از همه مىشناخت ، نه تنها زبير ، بلكه حتى طلحه هم على بن ابي طالب را مىشناخت ، تنها كسى را كه اين دو نفر نمىشناختند ، خودشان بودند ، يعنى خودشان را نمىشناختند و با موجوديت خود آشنائى نداشتند كه آن نفسى كه در درون داشتند چيست و نمىدانستند اين نفس موقعى كه در محراب مقام پرستى به سجده مىفتد ، نه تنها على بن ابي طالب شايسته ترين انسان براى حكومت و رهبرى را درك نمىكند ، نه تنها از مالكيت بر خويشتن نيز ناتوان مىگردد ، بلكه كمالبرين را هم فراموش مىكند . خلاصه بنا بنوشتهء ابن أبى الحديد : « على - بن ابي طالب موقعى كه در ميدان جنگ در پيكار جمل با زبير روياروى قرار گرفت ، به زبير فرمود : چه مسئله اى ترا وادار كرد كه اين غائله را برپا كنى زبير گفت : من خون عثمان را مطالبه ميكنم . أمير المؤمنين فرمود : تو و طلحه موجب ريخته شدن خون عثمان گشتهايد ، موقعيت تو در اين حادثه اينست كه خود را براى اجراى حد به ورثهء عثمان تسليم نمائى . سپس فرمود : ترا به خدا سوگند آيا به ياد دارى كه روزى از پيش من عبور مىكردى و پيامبر بدست تو تكيه كرده بود و او در اين موقع از نزد قبيلهء بنى عمرو بن عوف مىآمد ، پيامبر به من سلام كرد و به روى من خنديد و من هم به او خنديدم و كارى جز اين نكردم . تو گفتى : يا رسول اللَّه فرزند ابي طالب شوخى را رها نمىكند . پيامبر فرمود : ساكت باش فرزند ابي طالب اهل شوخى نيست ، آگاه باش ، تو اى زبير به زودى با على به جنگ و كشتار خواهى پرداخت در حالى كه تو به او ستمكارى . زبير با شنيدن