محمد تقي جعفري
9
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اهميت شهادت به اندازهء اهميت هستى آزادانه در برابر نيستى محض است . وقتى كه مىگوئيم : « حسين بن على عليه السلام شهيد شد » يا « سقراط پيالهء سم شوكران را از دست زندانبان با آزادى كامل در ادامهء حيات گرفت و سركشيد » چه مىگوئيم و موقعى كه مىگوئيم : « حر بن يزيد رياحى با غوطه ور بودن در ميان حيات طبيعى و لذايذ و امتيازات آن ، اقدام به خاموش ساختن شعلهء حيات خود نمود و شهيد گشت » چه مىگوئيم و همچنين وقتى كه مىگوئيم : « ديروز يك فرد عادى هنگامى كه در ميان جمعى از خودگذشتگان در راه تحقق بخشيدن به آرمانهاى عالى انسانيت قرار گرفت ، ناگهان سطوح روانى او به هيجان در آمد و با اين كه مىتوانست از كارزار بر كنار شود ، مقاومت ورزيد و شهيد گشت » همهء اين شخصيتها به شهادت نائل گشتهاند . اگر چه همهء آنان در دست شستن از جان خود كه مطلوب مطلق است ، مشتركند و از اين جهت همهء آنان با اهميتترين پديدهء « حيات معقول » را دريافتهاند ، با اين حال مراتب شخصيت اختيارى كه براى خودساخته و هدفى كه از شهادت منظور نمودهاند و طول زمانى كه در حركت در مرز زندگى و شهادت سپرى كردهاند و با نظر به كميت و كيفيت فراز و نشيبهائى كه در مسير خود به سوى شهادت ، پشتسر گذاشتهاند ، ارزش شهادت آنانرا بسيار متفاوت مىسازد . اين نكته مهم را هم در نظر بگيريم كه اگر پديدهء شهادت چيزى بود كه در همهء تاريخ بشرى يك بار اتفاق ميافتاد ، يعنى تاريخ بشر تنها يك فرد شهيد داشت ، باز اهميت شهادت فوق همهء پديدههاى حيات بشرى بود . چه رسد به اين كه در گذرگاه قرون و اعصار ، كاروانيان منزلگه شهادت متجاوز از ميليونها پاكان اولاد آدم بوده ، پيشتاز برجسته اى چون حسين بن على ( ع ) و اعضائى با شخصيتهاى عظيم در اين كاروان كوى الهى شركت داشتهاند . براى توضيح بيشتر در بارهء شخصيتهاى شهداى راه حق مراحل سه گانهء شهادت را مطرح مىكنيم :