محمد تقي جعفري
89
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
آنان از استعداد و قدرت ، تكامل مىباشد و كراهت آنها از شكستن در برابر اين پيروزى كراهتى است كه طفل نوظهور در موقع از دست دادن چاقوئى كه بازى با آن به ضرر خود و ديگران تمام مىشود ، از خود نشان مىدهد . اين پيروزمندان هستى واقعى انسانها را نمىشكنند ، بلكه حيات آلودهء آنانرا تصفيه يا جهل آنان را تبديل به دانائى و ناتوانىشان را مبدل به قدرت مىنمايند ، اگر چه مغلوب شدگان در اين جريانات كراهت داشته باشند . نوع دوم - از پيروزى عبارتست از تغيير دادن موقعيت طبيعى مغلوب بر خلاف خواسته آن مغلوب ، بدون اين كه هدف والايى كه به خود مغلوب يا بر ديگر انسانها برگردد منظور شده باشد ، در اين پيروزى قدرت براى تورم خود طبيعى پيروزمند استخدام شده است ، نه در راه تكاملى او كه موجوديت مغلوب را اصلاح مىكند . انساننماهائى حمله ميكنند ، انسانهاى ديگرى را از وطنهايشان آواره مىسازند آدمنماهائى حيات آدميان را استثمار نموده خود را مسلط و آن را تحت سلطهء خود قرار مىدهند . كسانى هستند كه آزاد و و آزادى مطلق را فقط در اختصاص خود مىبينند و انسانهاى ديگر را چيزهايى تلقى ميكنند كه فقط بعنوان وسيله هائى براع اشباع خودخواهىها و خودكامگى - هاى آنان بوجود آمدهاند و آن گاه نام اين درندگىها را پيروزى تلقى نموده و قضيهء كشندهء « قدرت پيروز است » را قانون ابدى تلقى مىنمايند و متفكر نماهائى هم در كنار اين جريان نشسته چپق شرقى بدست يا آدامس و پيالهء شراب غربى در دهان ، از تماشاى اين جريان وقيح لذت برده براى توجيه آن ، فلسفهها مىبافند . اينان حتى يك لحظه هم فكر نمىكنند كه وقتى كه امروز از « من هستم » « تو نيستى » نتيجه گيرى شود ، فردا « من نيستم » هم به دنبالش خواهد آمد . اين تفسير كنندگان پيروزى چه بدانند و چه ندانند ، چه بخواهند و چه نخواهند قدرت پايين آوردن پرچم كاروان انسانيت را كه صدها هزار مجاهدان و شهيدان آن را به دوش مىكشند ، و تاريخ بشرى را آبرو مىدهند ، ندارند .